September 18, 2004

مردن .......

تصمیم دارم بمیرم ......

Posted by Saghariii at September 18, 2004 6:26 PM
Comments

=P~

Posted by: ماهي دودي at September 18, 2004 7:25 PM

تصميم مهمي گرفتي. مواظب خودت باش

Posted by: Amir at September 18, 2004 8:05 PM

سلام:

ما كه از اين شانسها نداريم .

ولي خدا از زبونت بشنوه من شبا دعا ميكنم كه اين اتفاق بافته

Posted by: ESIN3M at September 18, 2004 8:05 PM

خسته نباشي مردن به درد تو نمي خوره ...
خودت هم نمي دوني داري چكار مي كني...

Posted by: NoBody at September 18, 2004 8:21 PM

اااااااااااااااااااا دور از جون .... زبونتو گاز بگير ننه

Posted by: amin at September 18, 2004 8:57 PM

چه با حال .
من چند روزي ميشه كه مردم .
منتظرتم

Posted by: elham - binam at September 18, 2004 10:26 PM

ادما تصميماي مهم و اساسي تو زندگيشون زياد ميگيرن اما وقتي درسته كه عمليش كنن . ما هم اگه خواستين كمكتون ميكنيم .

Posted by: jabar at September 18, 2004 11:14 PM

با عرض پوزش : ميره

Posted by: abbas joonet at September 18, 2004 11:51 PM

! باز من بعد يه مدت اومدم وبلاگت يه پست خفن ديدم

Posted by: رفوزه at September 19, 2004 4:54 AM

be nazare khodet age zamane amali kardane in karo moshakhas mikardi behtar nabood
alan koli adam faghat bayad bemoonan too kaf
khoshet miad melato bezari too kaf
loftan poste baedi zamanesham moshakhas konid :D
p:
?khosh bashi bache in harfa chiyeh

Posted by: khafan at September 19, 2004 12:19 PM

اي بابا ! من دلم سخت گرفته ست از اين مهمانخانه مهمان كش !!!

Posted by: سينا at September 19, 2004 2:59 PM

ايشالا به اميد خدا ...

Posted by: رضا موتوری... at September 19, 2004 5:28 PM

چرووووووووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
مگه داداشت مرده كه بزاره.
در ضمن خودمونيم چه استقبال گرمي شده ازت من جايه تو بودم اين كارو
مي كردم كه همه ضايع بشن . (دور از جونت )

Posted by: seriii at September 20, 2004 10:27 AM

این یک تلگرام دیوانه وار است .
جبان* به سخن در آی
مصیبتی است
گل یاس وقتی که ریشه هایش به جستجو سوراخ می شود
این روزگاران ناگوار است
به هنگامه ای که بره ها بی چرا گله می شوند
بانو ! نگاره ی جادو
تو را می گویم : من یافت یافته های گم پاره های بی پهلو در فراخنای منظره ام
من جای جای سامان لهجه هایم .
ترانه گفت : من پاره مدهوشم . رخمه * ام.
پرنده از درونم رد می شود . دریا در کف دستان من آرام می گیرد .
زاد غر* گفت :
روز ها گذشت واحد زمان هزاره هاست .
من عذرای سیاه پوشم، مجسمه قدیس ژروم،
تخته سنگی ام که مادران کودکانشان را در آن فرو میبرند .
من یادبود هایم را با زمان حال بیان می کنم.
سباک* گفت :قرمز که می شود به تو می اندیشم .سپید که می شود واژگان شعر می شوند هزار وازه را بادها ربودند نه
گل سرخ مهر دیگری را در سینه دارد و بر سندان کوبید.
ماه در روزگار پیری شب های خجسته ای را با رایحه یاس طاق زد.
قمرون * گفت :من به دنبال قطار خواسته های رنگارنگ نمی روم .
ای کاش اقیاد در من گم می شدند و من به صحرا می آمدم وبعد ، سکوت ،در سکوت کوتاهی که در پی می آید به شدت احساس می کردم
که آخرین زخمه ساز محو می شود .
بیا بنشین ما همه نقطه ایم که پرگار ما را بر محیط قرار می دهد
لس * گفت :
آخراین تلگرام؟
... رستگاری هیچ کجا نیست .
دستم را می بینم که روی میز می گسترد .
زنده است .
باز میشود .
انگشت ها از جمع شدگی بیرون می آید .
دستم به پشت افتاده است .
شکم چاقش را نشانم میدهد .
به جانوری به پشت افتاده می ماند .
انگشت ها ،پاهایش است .
دستم را حس میکنم .
این دو جانوری که در انتهای بازوهایم میجنبند.
من اند .

ژان پل سارتر .


Posted by: saleh at September 20, 2004 5:24 PM

سلام ساغرو
تصميم خوبيه
من از اوناش نيستم كه بگم حالا بيا و نمير...
هر كاري دوست داري بكن!
فقط قبلش يه بار فكر كن كه چرا؟خوب؟
آفرين ...

Posted by: احسان at September 20, 2004 9:35 PM

چراا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Posted by: nimkoochike at September 20, 2004 10:12 PM

Everything flows and nothing stays.

Posted by: free online poker at September 21, 2004 11:18 AM

اي بابا ! اين حرفها چيه!! فعلا بجاي اين حرفهاي مايوس كننده پاشو يه سري به بلاگ ما بزن. آخه تولده اونجا . بيا . روحيه ت عوض ميشه
ديگه هم از اين حرفها نزن:×

Posted by: arta at September 21, 2004 12:36 PM

دور از جووونت بابا اين حرفهاا چيه؟؟

Posted by: jeenous at September 21, 2004 3:09 PM

لازم نكرده بجاي مردن وبلاگت ر. بنويس

Posted by: xxx at September 21, 2004 5:12 PM

جوووووووووووووووووون مردت رو هم من مي خوام

Posted by: KAMRAN HOT at September 22, 2004 12:20 AM

سلام وب خشملي داري ببين اگه راهي واسه مردن پيدا كردي منو خبر كن موفق باشي

Posted by: aida at September 22, 2004 11:46 PM

مگه دست توئه؟

Posted by: maryam, me & myself at September 23, 2004 6:38 PM

نمي خواد تصميم بگيري ...
خودم برات يه جوشونده ي گل مريم دم ميكنم .

Posted by: FreeLife at September 23, 2004 7:15 PM

تازه من اومدم اينجا تو مي خواي بري

Posted by: fati at September 23, 2004 9:13 PM

تازه من اومدم اينجا تو مي خواي بري

Posted by: fati at September 23, 2004 9:14 PM

barikalllllloooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo

Posted by: mamal at September 24, 2004 6:36 PM

آخه چرا؟؟!؟!
من ميخوام بدونم؟؟؟!؟!

Posted by: Harry Potter at September 24, 2004 10:46 PM

کاش به همین راحتی بود.

Posted by: رضا at October 2, 2004 12:08 AM