November 11, 2004

هیچستان ......

نمی دانم
نمی دانم چرا گاهی اوقات آنچنان احساس فلاکت و ندامت می کنم گویی از خود بیزارم .....
نمی دانم چرا زمان آنچنان زود از دستانم فرار می کند گویی موشی که از دست گربه ای فرار می کند ....
نمی دانم چرا در بین این همه شلوغی احساس بی کسی می کنم .........گاه گاهی که به دخترک درون آینه می نگرم می بینم هیچ نیست ..... هیچی هست ، هیچی بزرگ از هیچی ها ..... هیچی پر از بی کسی ها .......شایدمن در هیچستان خود گیر کرده ام .........

هیچستان من جاییست پر از آدم .... پر از حیوان ......پر از اشیاء ....... و اما من ......آدم هایی که بارهادیده ام و هنوز به شحصیت آنها پی نبرده ام .... حیواناتی که برای آغوشی گرم به هر چه به آنها می گویم گوش فرا می دهند .... و اشیایی که اگر زبان بگشایند مرا همچون موری زیر پای فیلی له می کنند .....

گاهی اوقات در هیچستان هر کس نقش کسی دیگر را بازی می کند ......... آدم هایی که مثل حیوانها به حرفایت گوش فر امی دهند تا به نتیجه مطلوب خود برسند ..... حیواناتی که به شخصیتشان پی نبرده ای ..... و وای وای به حال من اگر روزی اشیاء نقش خود را عوض کنند ..... این گروه همیشه همه جا هستند هیچ جایی بدون آنها نیست ...... در هر زمان و مکان اشیاء هستند و می بینند و برای همین هست که آنها لال آفریده شده اند ......
آنها لال آفریده شده اند چون اگر زبان می گشودند هر روزمان آخرت بود .... هر روز بایدبه هزاران انسان ... حیوان ...... ملایکه ...... جواب گو می بودیم .......
این هیچستان من است ... اینها در هیچستان من هستند ......
نمیدانم شاید هر کس برای خود هیچستانی دارد ولی این هیچستان مال من است و نمی خواهم مال کسی دیگر باشد .. مثل قصه شنل قرمزی که سالها مال من بود .... آن موقع هنوز هیچستان نداشتم .... نکند هر کس قصه هایش تمام می شود خدا به او یک هیچستان یا یک همچین چیزی هدیه می دهد ............. نمی دانم .... باید از همه بپرسم ..... ولی به شرط آنکه راز هیچستانم را با آنها در میان نگذارم .....

نمی دانم ، نمی دانم چرا اینها را به تو می گویم .... به تویی که شخصیتت را نمی شناسم ....
به تویی که به ورود ممنوع هیچستان من وارد شدی .....
این هیچستان عجب اسم زشت و بی معنی است .... باید اسم آنرا تغییر دهم ...
چه بگذارم .... می توانم بگذارم قلعه حیوانات .... یا نه جزیره گم شده ..... شاید هم آمریکا ...... نمی دانم ..... باید بی اندیشم . اسمی زیبا تر برایش پیدا کنم ....

ولی باز هم نمی دانم ....... دیگر خودم هم نمی دانم که چرا و چه جیزی را نمی دانم .......

Posted by Saghariii at November 11, 2004 12:25 AM
Comments

سلام ...نوشته زيبايي بود ...خيلي زيباا

Posted by: faramarz at November 11, 2004 12:47 AM

esmesho bezar khodam
in kheili ghshangtare
dar zemn hamamoon ye khodam darim

Posted by: hichi at November 11, 2004 1:17 AM

سلام ساغر جون خيلي متن زيبايي بود .......

Posted by: zahra joon at November 11, 2004 9:46 AM

دخترو داری از دست میری ها! روحت شاد

Posted by: ماهی دودی at November 11, 2004 11:53 AM

سلام ساغر جون/ من با قلعه حيوانات موافقم.... ولي نه ساغر ، اونا وقتي بهشون محبت ميكني يه وقتايي مي فهمن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

Posted by: mesle hichkas at November 11, 2004 4:31 PM

اين يعني حالا خوش آمد گويي؟

Posted by: فانی at November 11, 2004 11:22 PM

اسمشو بذار "زندگي..."

Posted by: iman at November 12, 2004 12:48 AM

خيلي زيبا بود ساغري

Posted by: ....... at November 12, 2004 2:59 PM

من هم موافقم خيلي واقعا زيبا بود حرف حساب جواب نداره
وقتي خوب خوبه ديگه

Posted by: hamid at November 12, 2004 7:44 PM

از قديم گفتن اوني كه گريه ميكنه فقط يه درد داره اما اوني كه ميخنده هزارو يك درد داره ....... عزيزم از اينكه بامعرفتي ممنون .. كاش ميشد ببينمت .. حيفه تووي يه شهر باشيم اما همو نشناسيم .. شايد هم خدا خواست و با هم فاميل شديم ...... (دونقطه دي)

Posted by: Dele Pak at November 12, 2004 9:44 PM

هيچستان اسم مناسبيه به هزار و يك دليل ...

Posted by: elham - bi nam at November 13, 2004 12:22 AM

سلام
خوبيد
بسيار زيبا بود

به خيلي از سوالهام پاسخ داده شد

اولين بار بود ميامدم اينجا ولي بسيار لذت بردم

من آهنگساز هستم ولي در مورد مسئله اي مربوط به همين نوشته شما مايلم با شما گپي داشته باشم

به ايميل من اطلاع دهيد

ممنونم
باي

Posted by: khalvat neshin at November 13, 2004 4:14 AM

wow//یک همشهری....چقدر خوشحال می شم وقتی به شکل اتفاقی با یک همشهری اشنا میشم...از اشنایی باهات خوشحالم

Posted by: متین at November 13, 2004 5:14 AM

این هیچستان شما یه طویله هست که گوسفندهای انسان نما توی همدیگه میلولن و بع بع میکنن و فقط از خودشون صدا میکنن/ ولی هیچ وقت حاضر نمیشن لحظه ای ساکت بشن و گوش بدن که اون یکی چی میگه/ تا حالا هيشكي فكر نكرده كه دنياي ما طويله هست؟؟؟

Posted by: سلامان at November 13, 2004 7:36 AM

منم هيچستان خودم رو خيلي دوست دارم اما هميشه نمي شه درها رو بست و تنها بود

Posted by: سکوت مرگ at November 13, 2004 7:47 AM

سلام!
ساغر زدي تو مايه هاي فلسفي !
موفق باشي
صدر

Posted by: sadr at November 13, 2004 9:06 AM

و اما هيچستان
تو نظر من رو خودت بدوني

Posted by: NoBody at November 13, 2004 10:26 PM

ببينم خودت نوشته بودي؟ اگه خودت نوشتي همينجوري ادامه بده.اگه هم مال شخص ديگه اي هست ,بهش بگو بازم از اين چيزا بنويسه :)

Posted by: DoNafar at November 14, 2004 6:26 AM

بهتره هيچستاني كه داري اسمي روش نذاري، چون اينجوري قشنگتره!

Posted by: رفوزه at November 14, 2004 7:33 AM

بابا زيبا نويس

Posted by: fati at November 14, 2004 9:18 AM

واقعا زيبا بود عسلم

Posted by: hooman at November 15, 2004 12:02 PM

جالب بود.....
خیلی وقت بود اینجوری ننوشته بودی...
موفق باشی

Posted by: بهمن at November 15, 2004 1:47 PM

ايييي چي بگم والا ......

Posted by: esin3m at November 16, 2004 9:48 PM

سلام... ساغري جان، هر كسي توي زندگيش يه حريم خصوصي داره... هر كسي يه دنياي ديگه جز دنياي خودش داره كه مال خودشه... هر كسي كلي افكار داره كه لبريز از حس بودنه... مهم نيست اسمش هيچستان باشه يا رویای سبز یا اتاق خیال و یا حتی امریکا، مهم بودن و نگه داشتنشه. مهم اينه كه كسي بهش تجاوز نكنه... مهم اينه كه توي اين دنيا جايي هست كه فقط مال خودته و بس. شاد باشي و هميشه نويسان.

Posted by: آقا ساسان at November 17, 2004 4:33 AM

son fuck free incest pics dad daughter movies dad fuck little daughter incest girl aunt nephew incest sex stories incest father aunt fucking nephew incest story xxx incest mother son taboo incest erotica mom son incest erotic mother son stories dad fucked daughter incest jpg dad

Posted by: mother at November 18, 2004 7:14 PM

خشته نباشم !!! آپديت كردم !!!

Posted by: سینا at November 20, 2004 12:29 AM

عجب هيچستان شلوغ پلوغي...اما در نهايت هيچه..درسته (:

Posted by: arezoo at November 20, 2004 3:38 PM

خيلي زيبا بود. زندگي خيلي از ماها اينجوريه . پر از تضاد . پرخالي. شلوغي و تنهايي . خنده هاي ظاهري...

Posted by: arta at November 20, 2004 7:11 PM

ساغر واقعا خودت نوشتي ؟

Posted by: KATY at November 21, 2004 3:49 PM

GoooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooD

Posted by: arvin at November 21, 2004 6:44 PM

gay fisting fat boy group gay sex gay asian gay black gay movie post gay cum muscle bareback san francisco gay studs gay fotos gay gratis black gay hairy men sex gay clubs galaxyboys boypix gay personals gay rape pictures boysfirsttime com gay ethnic teenboys only gay tv twinks wanking gay photos gay sex cartoons gaypicturepost boystation teen boys nude boyboy turkish gay erotic gay gay istanbul gay muscle teenboy teenboys big gay gay erotic stories al's gay orgy men's lycra eastboys boylovers gay free gay young boys bodybuilder boys gay sex pics gay ethnic sexo gay gratis gay gallery bondage gays gay oral sex free gay blow job pictures gay and lesbian gay dvd young gay porn free gay comix gays bondage gay blow job movies black gay amateur gay gay passwords free cum shot gay sweetboys gayboy daddies bears gay muscle hairy men sex boys gay gay piss brutal gay gaypicturepost boystation bodybuilder men brutal gay brutal gay gay hairy porn gay boy orgy muscle men gay pics nz gay personals older men nude fat dick gay asian

Posted by: hairy chested at November 22, 2004 1:48 PM

yechizi begoo ke mam halimoon she akhe

Posted by: nini at November 22, 2004 7:55 PM