February 22, 2005

شهادت ... مرگ .... شجاعت ......

شهادت را دوست دارم ..... وقتی مسجد آتش می گیرد برای اینکه جانم را نجات بدهم آنچنان وحشیانه می دوم که صدای خورد شدن استخوان های چند نفر را زیر دست و پایم می شنوم ...... اصلا توجه نمی کنم چون شهادت و مرگ را دوست دارم و می خواهم جانم را نجات دهم ...... می دوم از هر مانعی عبور می کنم .... بچه ای را می بینم که در کنار بدن بی جان مادرش نشسته و گریه می کند ..... از کنارش رد می شوم و می دوم ولی اصلا محل سگش هم نمی گذارم..... چون مرگ را دوست دارم ..... خروجی را می بینم ...... همه جیغ می زنند ....... من می شنوم ولی مهم نیست ..... چون من مرگ را دوست دارم ... همه کمک می خواهند ....... من می شنوم ولی مهم نیست .... چون من شهادت را دوست دارم .... همه می دوند ..... شاید آنها هم مثل من مرگ و شهادت را دوست دارند ..................... نجات پیدا کردم ........ حیف این بار هم به درجه شهادت نائل نشدم ...........

-----------------------------------------------------

تعداد کشده شدگان در حادثه مسجد ارگ 300 نفر ، که از این تعداد 90% زیر دست و پا له شده اند ..... از این 90% ، 40% کودکان بودند ...............

Posted by Saghariii at February 22, 2005 07:47 PM
Comments

ميگن مكان هاي عمومي بايد بيشترين امكانات ايمني و بهترين تجهيزات اظطراري رو داشته باشه..اما مسجد هاي ما فقط دستشويي هاش خوبه !

Posted by: aluche at February 23, 2005 03:47 PM

طعنه به جايي بود !!... واقعاَ كه حادثه وحشتناكي بود ...

Posted by: رفوزه at February 23, 2005 04:11 PM

اينبار گذشته از شوخي...خيلي تيكه باحالي اومده بودي...خيلي حال كردم خدايش با اين جمله كه حيف به درجه شهادت نائل نشدم...تلخه خيلي هم تلخه

Posted by: ژينوس at February 23, 2005 07:46 PM

دونده باشي هميشه

Posted by: پات تا at February 23, 2005 08:22 PM

شهدا 10تا باشن يا 1000 تا ،کي اهميت ميده، تازه چون شهادت مهمه، هر چي بيشتر بهتر

Posted by: Siah Mesle Marg at February 23, 2005 10:27 PM

:(((( ساغر جونم اون موقع كه تو منو ديدي حالم خوب بود !!!! چه دردناك نوشتي...مخصوصآ اونجايي كه راجع به بچه هاست

Posted by: نازلی at February 24, 2005 01:00 AM

انجا كه عقل نيست جان در عذاب است!

Posted by: ابله at February 24, 2005 02:09 AM

merC az link,dar avvalin forsat jobran mikonam;
vali oon jahanami kw man diddam,arzeshe bazi vaghta ro nadasht!

Posted by: sepeRR at February 24, 2005 01:53 PM

!!!... KHARIYAT na tanha alaf khordanast

Posted by: khafan at February 24, 2005 04:08 PM

bah bah bah
kheyli ba mazeh bood vali begi nagi manam ye jooraee shahadato doost daram

Posted by: GHORBAT at February 24, 2005 04:37 PM

bebakhshid man nazaram avaz shod.
aslan kasaee ke enghadr kinejoo hastand ke baad az 1400 sal gonahane yekseri adamo ke aksaran ham mordan nemibakhshan hagheshoone ke injoori sareshoon beeyad.
darse ebrati baraye bagheeyeh.
marge bache ha ham tamamo kamal gardane khorde pedaro madarashoon
vali kollan bamazeh bood
bye

Posted by: GHORBAT at February 24, 2005 05:30 PM

سلام.مرسي از كامنتت.زيبا مي نويسي .لينكتو ميزارم.موفق باشي

Posted by: مهدي at February 25, 2005 02:17 AM

يه چيز عاديه/ كي رو ديدي كه تضاهر نكنه

Posted by: salaman at February 25, 2005 02:26 PM

راستي چه عجب از اونورا؟؟؟

Posted by: salaman at February 25, 2005 02:27 PM

كاش تو مرده بودي

Posted by: KAV at February 26, 2005 07:11 PM

و ما را ديگرگونه خدايي بايد

Posted by: vahidoo at February 27, 2005 09:26 AM

قشنگ نوشتي آفنر و متاسفانه عين واقعيته :((
د

Posted by: seriii at February 27, 2005 10:35 AM

هر چي فكر ميكنم نمي فهمم اين د آخره جملم براي چيه ؟؟؟ :)))))))))))))

Posted by: seriii at February 27, 2005 10:36 AM

چرا راجع به جانبازاي اون روز ننوشتي ؟

Posted by: GOLAK at February 28, 2005 08:47 AM

براي مسجد ارگ و آدمهاي که کشته شدن .. و آسيب ديدن .. متاسفم.. زياد..

Posted by: sara at February 28, 2005 09:10 AM

درود ... دمت گرم خيلي حال كردم .. من هم عاشق شهادت هستم ... البته الان جديدا شربت شهادت كم ياب شده . ... تو ي ناصر خسرو هم گير نمياد ولي عوضش شيافت ولايت فراونه ... هر كي خربزه مي خوره پاي لرزش هم ميشينه ....ما كه واسه جيش كردن ميريم مسجد ! ! ! ... :))

Posted by: حميد چرند پرند ياني at February 28, 2005 12:03 PM

خدا شهيدش كنه

Posted by: amir at February 28, 2005 04:10 PM

سلام. جالب بود... و تامل بر‌انگيز. از خودم مي‌پرسم: اگه تو هم اونجا بودي همين كار‌ها رو مي‌كردي؟ و “خودم“ سرش رو مي‌ندازه پايين و خيلي مودبانه از جواب دادن طفره مي‌ره...
پيروز باشي.

Posted by: هيچكس at February 28, 2005 08:14 PM

خوب مي نويسي اما خيلي دير به دير . چرا بانو ؟!!!

Posted by: negah at February 28, 2005 09:06 PM

داغونیا !!! حس می کنم لینک من دیگه این نیست !!! به هر حال آپديت كردمو منتظر !!! http://immortal-haunt.persianblog.com

Posted by: سینا at March 1, 2005 02:40 AM

و ما را ديگرگونه خدايي بايد

Posted by: vahidoo at March 1, 2005 10:22 AM

من فک کردم دفه ي قبل کامنت پست نشده

Posted by: vahidoo at March 1, 2005 10:23 AM

سلام :)) اشكال نداره حالا مشكلي كه واسه گوشت پيش نيود؟::::

Posted by: lo0lo0 at March 2, 2005 12:38 AM

دوباره آپدیت کردم ... !!!

Posted by: ُسینا at March 3, 2005 03:01 AM

سلام ساغر جان ممنون كه به وبلاگم اومدي..
راستي در مورد نوشته شما بايد بگم كه هيچ كس نبايد بگه كه من مرگ يا شهادت را دوست دارم چون حفظ جان خود از واجبات هست و مرگ دست خدا هست و شهادت يك هديه خداوندي به بنده مومن خودش....
به نظر من كمبود امكانات دليل اين همه گشته و مجروح بوده....
من خودم تمام اين چند روز از طريق دوستانم نحوه واقعه رو برسي كردم و به اين نتيجه رسيدم كه كمي امكانات و سهل انگاري از علت هاي اصلي اين واقعه تلخ بود...

Posted by: دانشجوي عاشق و كم رو!! at March 3, 2005 07:37 AM

سلام....
خيلي نوشته جالبي بود..
مدتها بود همچين چيزايي نمي نوشتي.
موفق باشي.

Posted by: بهمن at March 4, 2005 03:04 PM