March 13, 2005

.... از بالا ....

نفس کشیدن برام سخت شده ..... شاید بیشترش بخاطر این ماسکی هست که روی دهنم گذاشتن .... همه جونم درد می کنه ...... سرم .. گلوم .... دستام .... صدای یه بوق ممتد داره میاد .... همه دارند می دوند .... ولی من دیگه خوبم ...... دارم میرم بالا .... هیچ جای بدنم دیگه درد نمی کنه ..... همه رو می بینم .... اون هم داره گریه می کنه ..... چقدر گریه کردنش مسخرس .... قبلا قشنگ تر گریه می کرد ..... خاک تو سرش خیلی مسخره داره بالای سر من گریه می کنه ..... مامان و بابا هم هستن .... مدتهاست 3 تایی با هم یه جا نبودیم ..... چه جالب دارن گریه می کنن .... چرا هر کس منو می بینه گریه می کنه ..... اون پرستار هم داره گریه می کنه ..... اون دیگه واسه چی گریه می کنه ؟؟ !!!!! ..... شاید خوشحال شده من دیگه نیستم که مجبور شه تشک ( دشک ) زیر پام رو که تو جیش کردم تمیز کنه .... آره باید اشک شادی باشه ..... اون دکتر داره بهم شک وارد می کنه ... چه خره .... فکر می کنه ممکن من هنوز برگردم ..... مامان هنوز داره گریه می کنه .... من که نمی فهمم تا دیروز هر وقت حالم بهم می خورد می گفت الهی تو بمیری من از دستت راحت شم ... پس چرا داره گربه می کنه ..... آهان شاید مامان هم گربه خوشحالیش ..... واییی بابارو ببین .... فکر کنم واسه مردن خودشم اینقدر اشک نریزه .... پرستار یه پارچه کشید رو صورتم .... اه اه چه پارچه کثیفی هم هست ..... مامان و بابا همدیگرو بقل کردن .... مامان اشک میریزه بابا هم داره می لرزه ولی از این زاویه بیشتر به نظر میاد می خنده ...... یایای دمبریده بجای اینکه دست بندازه دور کمر مامان دستش رو باسن مامان ..... امان از این شوهر مامان .... حتی از این مواقع هم سو،استفاده می کنه .... کاش به مامان گفته بودم چقدر از این شوهرش بدم میاد .... بیخیال ...... چرا اینا این جوری می کنن .... من که خوبم ... دیگه هیچ جام درد نمی کنه .... خوب خوبم ..... چقدر بدجنسن .... حالا هم که من خوبم اونا ناراحتن ...... ولی من خیلی خوبم ..... اینجا خیلی بهتره ......

Posted by Saghariii at March 13, 2005 07:12 PM
Comments

من زنده بودم اما انگار مرده بودم...بهت لينكيدم

Posted by: masoud at March 13, 2005 10:16 PM

من زنده بودم اما انگار مرده بودم...بهت لينكيدم

Posted by: masoud at March 13, 2005 10:17 PM

من زنده بودم اما انگار مرده بودم...بهت لينكيدم

Posted by: masoud at March 13, 2005 10:19 PM

من زنده بودم اما انگار مرده بودم...بهت لينكيدم

Posted by: masoud at March 13, 2005 10:19 PM

من زنده بودم اما انگار مرده بودم...بهت لينكيدم

Posted by: masoud at March 13, 2005 10:19 PM

من زنده بودم اما انگار مرده بودم...بهت لينكيدم

Posted by: masoud at March 13, 2005 10:19 PM

Fuck1234567891234567891234Fuck56789123456789123456789123456789Fuck1234Fuck567891Fuck23456Fuck78912Fuck34567891234567891Fuck2345Fuck6378Fuck9123456Fuck789123456789Fuck

Posted by: 123 at March 14, 2005 02:50 AM

نه حال میده هاااا! بايد يه فکرايي بکنم!

Posted by: SepehЯ at March 14, 2005 01:21 PM

pas belakhare shahid shod!!khodaro shokr!!

Posted by: GHORBAT at March 14, 2005 02:42 PM

خوش‌به‌حالش........

Posted by: man at March 14, 2005 03:58 PM

بيشتر به صحنه ي فوت يه مادر بزرگ شبيه بود تا ....
موضوع هاي خوبي انتخاب ميكني ولي با كلماتي كه انتخاب ميكني
حس خواننده رو با آب جوق يكي ميكني ...

Posted by: freelife at March 14, 2005 08:32 PM

آپديت کردم ويژه آپديت عيد ... !!! P:

Posted by: سینا at March 15, 2005 05:38 AM

ميگما ، اينو قبلا ننوشته بودي؟ من فک کنم اينو قبلا همين جا خوندم

Posted by: vahidoo at March 15, 2005 02:21 PM

سلام چطوري ساغر جون شر نمي زني به من

Posted by: حميد چرند پرند ياني at March 15, 2005 03:01 PM

سلام دوست جون جديد . يه ريزه خشن بود يا به نظر من خشن اومد ؟؟؟

Posted by: negah at March 15, 2005 07:59 PM

خیلی قشنگ بود. دیگه اینجا رو از دست نمیدم

Posted by: سکرتر at March 16, 2005 01:30 AM

نوشته هايت را دوست دارم آنها را درك مي كنم موفق باشي

Posted by: amir at March 16, 2005 04:25 PM

درود
صبر كن تا با هم بريم يا اون بالا منتظر من هم بمون
خيلي وقته مي خوام برن اون بالاها

Posted by: محمد ع - د at March 18, 2005 05:59 AM