یه روزایی حالم از همه به هم می خوره .... تحمل شنیدن صداشونو هم ندارم ... چه خواسه دیدنشون .... حتی حالم از خودم هم بهم می خوره .......
چی کار کنم دیگه .... دیوونگی هم عالمی داره .....
اول...
Posted by: masoud at July 16, 2005 04:19 PMببينم از نوشته هاشون چي؟از نوشته هاشون هم حالت به هم ميخوره؟؟؟؟؟
Posted by: masoud at July 16, 2005 04:20 PMخوبه كه حالت بهم بخوره نخوره هم مجبوري ببينيم هم صدامو بشنوي :))
Posted by: seriii at July 16, 2005 05:28 PMچه احساس مشترکی...
Posted by: غریبه at July 16, 2005 07:08 PMهمش به خاطر هواي گرمه!
Posted by: sade at July 16, 2005 08:10 PMچيه؟؟؟؟قرار مي ذارين به منم نمي گين بعد مي گي مشكوكم؟؟
Posted by: فاطی at July 16, 2005 08:41 PMاوق بزن ! راحت باش ...
Posted by: ایمان at July 17, 2005 02:55 AMلينكيدمت !
Posted by: ایمان at July 17, 2005 02:56 AMوووووووووووووی نگو منم پس دیونه ام!!:))
Posted by: ندا at July 17, 2005 03:16 AMخودمم باورم نمیشه .. چیو ..که منم یه جورایی شدم .. چندروز پیش یکی از دوستای شیرازیم که پرستارم هست تماس گرفته بود من نبودم وقتی برگشتم خودم یه زنگ بهش زدم خیلی خوشحال بودو اینا ... یه کمی که حرف زدیم گفت دلم برای خنده هات تنگشده بود چرا دیگه نمیخندی فلانی چیزی شده ... بابا روحیه بچه ها راستشو بگو منم که نه بابا ووو این حرفا همچین که قطع کرد زدم زیر گریه ... راست میگه داغونو فرقونو اینا شدم ... بعد یه دوستم از قائم شهر زنگید گفت چطوری خوشحال )توجه به القاب افتخاری بنده از طرف رفقا داشته باش ... ببینم چقد عوض شدی تغییر دکراسیو ن دادی یعنی چی نمیدونم بابا اینقد به خودت نرسو از این حرفا بعد از 10 دقیقه اینورا بیا چرا عوض شدی دیگه اون آدم سابق نیستی ایبابا وقتی قطع کرد یک ساعتو 20- دقیقه گریهههههههههه کردم خوب بود کسی خونه نبود تا حالا اینجوری گریه نکرده بودم حالا به نظرت من دیوونه شدم یا تو حلا ادامه داره از بقيش ميگذرم
Posted by: mah at July 17, 2005 10:13 AMالكي الكي باورم شد كه خيلي عوض شدم دارم از غصه دق ميكنم آدم چند تا از اين دوستا داشته باشه احتياج به دشمن نداره كه
Posted by: mah at July 17, 2005 10:18 AMبراي همه آدمها پيش مي آيد...
Posted by: sara at July 17, 2005 02:35 PMاز اونا که مثلا دارن سوت میزنن...
Posted by: حسام at July 18, 2005 09:23 AMداری تکراری می شی ها سعی کن یک مقدار خارج بنویسی!
Posted by: ابله at July 18, 2005 01:53 PMمثه من كه هيچ وقت حوصله تو رو ندارم؟
خب يه باركي بگو حالم ار شما ها بهم ميخوره برام كامنت نذارين ديگه!
Posted by: limuiy at July 19, 2005 08:59 AMتكيه بر جاي بزرگان نتوان زد به گزاف ....
باز پاتو تو كفش بزرگترا كردي ؟
امضا : ديوانه
منم همينطور!!
Posted by: دل پاک at July 20, 2005 12:55 AMسلام به دوست قدیمی ؛ ما رو یادتون رفته انگاری ! به حمايت شما احتياج داريم تشريف بياريد تا چرند و پرند مثل قديم بشه !
Posted by: ostad charandi at July 20, 2005 11:35 AMپس بگو من چرا اينقده دوست دارم چون ميگن ديوانه چو ديوانه بيند خوشش آيد:×
Posted by: jeenous at July 20, 2005 04:19 PMkhob shampooto avaz kon!
Posted by: GHORBAT at July 20, 2005 06:33 PMبايد بگم وبلاگ شما مصداق اين جمله معروف-"كم گوي و گزيده گوي چون در"
من با اجازتون وبلاگ شما رو لينك كردم.بازم به من سر بزن.
خب ديوانگي رو حسابي پايه هستم!
Posted by: بهمن at July 21, 2005 12:32 AMببن از نوشته هاي من هم حالت به هم مي خوره؟ يا ديونه مي شي؟
Posted by: بهمن at July 21, 2005 12:33 AMآره عالمه ديوونگي خيلي هم بزرگه! من هم كه از پيش كسوتهاشم! به منم سر بزن.
Posted by: Sadeq at July 22, 2005 08:19 PMسلام . نمی دونم ما رو یادت می آد یا نه ! اما به هر حال ایشالله همیشه شاد باشی حتی اگه به اصطلاح تو عالم دیوونگی باشه !
تو مگو ما را بر آن شه بار نيست
با کريمان کارها دشوار نيست
و همچنين
هزار نقش بر آورد زمانه و نبود يکى
چنان که در آيينه ضمير ماست
حرف ديگه اي ندارم جز عرض دوستي.
مي دوني از چيت خوشم مياد ؟ اينكه هر چي تو اون كلت هست مي نويسي
Posted by: A r d e s h i r at July 24, 2005 08:00 PMسلام رئيس ديوونه ها
Posted by: روان پریش at July 24, 2005 08:15 PMمن كه هر وقت تو را مي بينم حالم به هم مي خوره
Posted by: samaneh at July 25, 2005 05:45 PMسلام...
تو هم ديوونه اي... خب از اين جور آدما زياده..
يه سري به منم بزن
×××××××××××××××چشمان محزون×××××××××××××××××××
Posted by: انریکه at July 25, 2005 07:15 PMهنو مونده آبجي چرت و پرتي!!!
Posted by: roospi at July 25, 2005 11:36 PMهنو مونده آبجي چرت و پرتي!!!
Posted by: roospi at July 25, 2005 11:39 PM