November 9, 2005

.....

یه روزایی واقعا واسه خودم متاسف میشم ... نمی دونم چرا .... یعنی می دونم ... چون از کارای خودم متاسف میشم .... چون عوض شدم .... می بینم این منی که الان هست من نیستم ... این منی نبوده که همیشه ادعاش رو داشتم .... نمی دونم ... اصلا چرا اینا رو دارم میگم ... اینو هم نمی دونم ....

Posted by Saghariii at November 9, 2005 1:26 PM
Comments

نه همينجوري بودي تازه فهميدي
البته بجز در چند مورد استثنايي
اينارو هم داري ميگي بلكه عوض شي ولي نميشي
بايديكار ديگه بكني

Posted by: K1 at November 9, 2005 4:12 PM

نمی دونم چه ادعایی داشتی .ولی خوب هر چی هست حداقل ایده الت که هست.پس بهش احترام بزار.

Posted by: Reza at November 9, 2005 11:17 PM

شرايط زندگي همه آدمارو عوض ميكنه يعني مجبورت ميكنه كه اوني كه ميخواي نباشي...

Posted by: Harry Potter at November 10, 2005 6:15 PM

تولد منم مبارك...

Posted by: pishikhanum at November 11, 2005 2:02 PM

آدم يه وقتايي بي خودي ادعاش مي شه يه وقتايي هم بي خودي از خودش بدش مياد!!! به هيچ كدومش نبيايد اعتماد كرد !!!

Posted by: sooti at November 11, 2005 2:59 PM

چون یه دفعه زدی توو خاکی! حالا چشم وا کردی میبینی وسط بیابون برهوتی ! تا زنده هستی دیر نشده .. برگرد به جاده !!!

Posted by: Delepak at November 12, 2005 9:41 AM

همه فكر كنم همينجوري شن گاهي

تولدش مبارك

Posted by: elham - bi nam at November 12, 2005 11:01 AM

عوض شدن كه بد نيست...يك نواختي اعصاب آدمو خورد مي كنه

Posted by: برون کا at November 12, 2005 4:40 PM

چرا از خودت عقب موندي ؟ چرا به خودت نمي رسي

Posted by: patogh at November 12, 2005 6:34 PM

چرا خرم؟؟؟!!!

Posted by: farari at November 12, 2005 6:58 PM

آخه عشق من چرا میخوای خفه کنی منو؟ من که همچنان مثل 20 سال پیش که ازدواج انجام دادیم دوستت میدارم

Posted by: ماهی دودی at November 12, 2005 7:27 PM

واقعآ چرا اينارو گفتي؟!!

Posted by: Hamin at November 12, 2005 9:11 PM

حيرانه آن دلت كه كم از..

Posted by: hesam at November 12, 2005 9:15 PM

بارون کار خودش رو کرده انگاري

Posted by: vahidoo at November 13, 2005 1:25 AM

به به !!!!
---
البته اميدوارم از يك شنبه جنابعالي بداخلاق نشين !!!

Posted by: نازلی at November 13, 2005 2:45 AM

همه ي ما تغيير ميكنيم. همين من كه ميبيني قبلا آدميزاد بودم دور از جون شما.
راستي تولد سروش جون كه مبارك اما ميمردي تولد من رو هم تبريك بگي؟

Posted by: غریبه at November 13, 2005 8:43 AM

سلام
خیلی ها خودشون نیستن و خودشونم اینو نمیدونن وقتی میفهمن که دیگه خیلی دیر شده!
خوب شد تو زود فهمیدی که اونی نیستی که ادعا داشتی اونی و میخواستی اون باشی!
پس سریعتر اونی باش که میخوای!
ببای

Posted by: سکوت شکسته at November 13, 2005 3:28 PM

سلام
گفتي يه سر بزنم....امدم ولي حالا نمي تونم بيام بيرون

Posted by: hamid at November 13, 2005 4:44 PM

انشا الله آدم ميشي ! شوخي كردم . همين كه فهميدي داري چه ميكني ! جاي اميد واري داره ! ببينم حالا مگه چه ميكني شما ؟ !!!

Posted by: Ehsan at November 14, 2005 1:20 AM

خب اينكه تعجب نداره آدم مدام در تغييره.فقط بايد سعي كني دست خودت باشي.يعني اون تغيير رو خودت به خودت القا كني..

Posted by: سارا at November 14, 2005 9:54 AM

:-؟ طوري نيس عمو همه اينجوري ميشن... در ضمن هنوز مثل سابقي وگرنه اگه اينجوري شده بودي كه گفتي اينا ام واست عادي بود و متاسف نميشدي... حالا پيدا كنيد پرتقال فروشو :دي

Posted by: pirefarzaaneh at November 14, 2005 6:42 PM

عادت ميكني . منم عادت كردم . به اين زندگي گه گرفته گه گهي

Posted by: hichestani at November 14, 2005 7:19 PM

هر وقت ميام اينجا مطمئن تر ميشم كه زده به سرت

Posted by: ravanparish at November 15, 2005 3:56 PM

چرا؟ مگه چي شده عزيزم ؟

Posted by: سايه at November 15, 2005 4:18 PM