خیلی وقت دلم برات تنگ شده .... دوست دارم بشینم برات بگم ... از همه چی .... تو هم فقط نگام کنی ... تو تنها کسی هستی که وقتی باهات حرف می زنم فقط گوش میدی ... هیچی نمیگی .... فقط گوش میدی .... با گریه هام گریه نمی کنی .... با خنده هام نمی خندی .... این آرامشت هست که آرومم می کنه .... فقط گوش میدی ... همیشه میام حرفام رو برات می زنم .... وقتی تموم میشه احساس میکنم خالی شدم ... آروم میشم ........ حرف زدن با تورو دوست دارم .... شاید تو بهترین دوستمی .... دوستی که هیچ وقت تموم نمیشه .... هیچ وقت از پیشم نمیره ... هیچ وقت تنهام نمی ذاره .........
......
.....
....
...
..
.
..
...
....
.....
......
نوشتن به من آرامش میده .... اونم تو دفتری .... که همیشه به حرفام گوش میده ....
اولا که اول
Posted by: vahidoo at January 18, 2006 11:55 AMو بعد از آرامش نوبت چيه؟
Posted by: vahidoo at January 18, 2006 11:56 AMساغر جونم سلام
من خيلي وقت بود كه به بلاگت سر نزده بودم اما الان كه لينكشو بهم دادي اومدمو همه رو خوندم همه ي همه رو ... حرفه دلو نوشتن سخته اما تو اينو خوب بلدي خيلي خوب .. ما هممون خودمونو گو كرديم خيلي وقته منم بايد تو دادگاهت .. خوبه تو دفتري داري كه حرفاتو گوش بده اما .. به هر حال متنات خيلي خوب حقيقي بود مواظبه خودت باش پيشي ..
ســــــپــــــيــــــــده
راستي من اول شدم مثل قديما
ميگم من امروز يه كشفي كردم. اون عكسه بالاي وبلاگت بدجوري شبيه خودت هستا. جدي ميگم
Posted by: غریبه at January 18, 2006 10:03 PMسلام....
جالب و زیبا بود.
موفق باشی .
سلام.وب قشنگی داری. روون و راحت می نویسی. سری هم به ما بزن.
Posted by: زهور at January 19, 2006 02:30 AMبسیار زیبا بود....
ولی من دلم نمی خواد دفتر خاطراتی داشته باشم چون با مطالعه مجدد اون غم های زیادی رو هم که داشتم به یاد می یارم...
یا علی
سسلام عزيزم من اپم بيا پيشم.منتظرتم
Posted by: tina at January 20, 2006 09:31 PMبا تبادل لينك موافقي؟؟
Posted by: tina at January 20, 2006 09:32 PMبهترين دوسته بعضي موقع ها
Posted by: برون کا at January 21, 2006 09:10 PMسلام دوست من...
خيلي ناز مينويسي...
سکوت را مقدسترين لحظه برای خودم و تو ميدانم.لحظه ای با اعتراف به انچه برزبان نميتوان آورد...در اين سکوت حقيقت ما نهفته است.حقيقت جنس من و تو.برای تو و خويش چشمانی را آرزو ميکنم که چراغها و نشانه ها در ظلماتشان ببيند و گوشی که صداها و شناسه ها را در بيهوشيمان بشنود.برای تو و خويش روحی را آرزو ميکنم که اينهمه را در بر بگيرد و از خاموشيها بيرون کشد. روحی که من و تو را يگانه کند.بگذار در تقدس سکوتمان چشمهايمان ببارند.اين لحظه را درياب!
خوبه كه يه همچين چيزي آرومت ميكنه
Posted by: psycho at January 22, 2006 09:32 PMدفترمو خيلي وقته سراغش نمي رم...حس ميكنم دوسش ندارم ديگه
Posted by: farari at January 22, 2006 09:35 PMاين دوست دفتره يا آينه؟
Posted by: بابك at January 23, 2006 08:19 AMDAFRATE GOOSH MIDE BEHARFAT??VA CHOON HICHI NEMIGE FEKR MIKONI BAHAT MOVAFEGHE!!INJOORIEEEEEEEEEEEEß?
Posted by: GHORBAT at January 24, 2006 06:30 PMساغر خانمي سلام
اميدوارم كه خوب باشي. من بدجوري مريض شدم.اينجا هوا خيلي سرده.مي دوني يه زماني منم تمام اينا رو كه گفتي داشتم.شايد نه انقدر پاك و خالص.آخه مي دوني ديگه خوب يادم نمي اد چطور بود.اما خوب خوشحالم كه تو به آرامش مي رسي.قربانت.باي باي !
دفترمو اونقد از خودم دور مي كنم كه ديگه هيچوقت نرم سراغش..
Posted by: nFrin shode at January 26, 2006 02:53 PMazizam up kardam bia pisham montazeratam dir nakonia
شبانه های منتظر رسند به آن کناره ها..
Posted by: hesam at January 26, 2006 06:23 PMsalam azizam man upam bia pisham montazerama zo0odi bia
سلام ...
خسته نباشي .
حرف دلت رو خيلي قشنگ بيان كردي .
موفق باشي.
خوشحال مي شم به كلبه آبي من هم سر بزني.
با تبادل لينك موافقي؟
حس قشنگیه نوشتن...
Posted by: علی at January 28, 2006 01:37 AMسلام ساغري جون , منم به روزم. فعلاَ
Posted by: soooootii at February 1, 2006 12:26 PMآخي ! دفترت اگه تموم شد چي كار مي كني ؟ يه جديد مي خري ؟ يا نوشته هاي قبلي رو پاك مي كني باز مي نويسي ؟ : دي
Posted by: elham - bi nam at February 2, 2006 12:24 AMسلام
فقط بهت تبريك ميگم به خاطر اين لاگت و حسي كه تويه اونه
زيبا بود با احساس مي نويسي
Posted by: amir at February 4, 2006 04:21 PMبابا این کاره یادی از ما نمی کنی بگی این مرده زندست
===========================================
حاج شیخ ابول حمید چرند و پرندیانی روحی فدا (ره)
بابا این کاره یادی از ما نمی کنی بگی این مرده زندست
===========================================
حاج شیخ ابول حمید چرند و پرندیانی روحی فدا (ره)
بابا این کاره یادی از ما نمی کنی بگی این مرده زندست
===========================================
حاج شیخ ابول حمید چرند و پرندیانی روحی فدا (ره)
اي بابا بيچاره فكر كرد اونو ميگي...
زنده اي همين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Posted by: farari at February 6, 2006 09:49 PMخوبي خوكشلم؟
Posted by: nazli at February 11, 2006 04:06 AMدوستش داري نه به خاطر خودش بلكه به خاطر شخصيتي كه تو هنگام با اون بودن چيدا مي كني.
درسته؟؟؟؟؟
آيا در جمله آخر منظور از دفتر همان وبلاگ است ؟
بلي ................... خير .................... به تو چه
سلام دوست قديمي
اميدوارم مرا بخاطر داشته باشي
اگر وقت داشتي و حوصله داري به من ميل بزن تا احوالي از تو داشته باشم
قربانت
آپم
Posted by: hichestani at February 18, 2006 01:20 AMسلام دوست من.. حال كردم با نوشته هات..موفق باشي...تو جمع نوشت منتظرتم...فعلا..يه كاري هم باهات دارم
Posted by: pouya at February 18, 2006 09:18 AMdebt consolidation http://www.debtconsolidation-site.com
Posted by: debt consolidation at March 11, 2006 04:27 PMErase this message if you like. Nice place here. natural breast enhancement
Posted by: natural breast enhancement at March 25, 2006 06:04 AMAncient philosopher's say live for today. adapex
Posted by: adapex at March 25, 2006 06:27 AMسلام
من هم از وبلاگت خوشم اومد.
قربون همه حبس كشيده ها و سينه سوخته ها.
قربانت
داش ابرام
Posted by: ebi at March 27, 2006 01:37 AMسلام
من هم از وبلاگت خوشم اومد.
قربون همه حبس كشيده ها و سينه سوخته ها.
قربانت
داش ابرام
Posted by: ebi at March 27, 2006 01:37 AMMike Furir Mike 728
Posted by: Mike Furir 180 at April 8, 2006 05:13 PMMike Furir Mike 165
Posted by: Mike Furir 505 at April 8, 2006 05:13 PMفكر مي كنم مطلب شما در مورد نوشتن و رفاقت تو و دفتر خاطراتت كاملا
درسته چون خودم هم همچين احساسي با دفترم دارم.ولي بپا همين دفتر بعدا داغونت نكنه عين بلايي كه سر من اومد و دوست ندارم براي تو هم تكرار بشه
سعي كن يه سري مطالب رو ننويسي خصوصا جز ييات خاص يه سري مسايل
رو
وقتت به خير:پژمان
دوشنبه بامداد 5:08