همه چی به تخم مرغش .... حتی من ....
روش جالبیه واسه زندگی کردن ....شاید من هم بتونم با این روش زندگی کنم ....
Hame Chiz Be Tokhme Morghesh Nabood
Boro Fekr Kon Bebin Chi Shod Ke Injooori Shod
Bad Bebin Ki Eshtebah Kard
مگه تو هم تخم مرغ دارى شيطون؟
Posted by: غریبه at October 8, 2006 10:58 AMبا اين روش زندگي كردن امكانات ميخواد كه فكر نكنم داشته باشي
درست مثل من
امتحان كن. ولي زندگي خيلي مزخرف ميشه
Posted by: برون کا at October 8, 2006 02:58 PMممنون که بالاخره به من سر زدی
از اینکه لینک مرا هم در وبلاگتان گذاشتید ممنونم.
راستی اکثر زندگیهای امروزی بر همین روش مبتنی است.
:D
Posted by: AilAr at October 8, 2006 10:24 PMمولد زندگي كن! خود مرغ
Posted by: ايمان at October 9, 2006 01:08 AMبد روشي هم نيست...مخصوصا در مواقع سختي...
وقتايي كه كم مياري..
وقتايي كه نمي توني جوابگو باشي...
حالا تووي اين هاگير واگير، مرغ از کجا گير بياريم!؟
Posted by: بچهمخفي at October 9, 2006 02:12 PMسلام ، من محسنم ، شيرازي نيستم ولي اونجا درس خوندم و عاشق شيرازيها هستم. خوشحال ميشم بتونم بيشتر باهاتون آشنا بشم. خوب و واقعي مينويسيد.....اين آخري هم محشره
من كه خيلي وقته بر همين مبنا زندگي ميكنم، غير از اين باشي خيلي اذيت ميشي....مودبانه اش گفتن؛ هر چه پيش آيد خوش آيد
ارادتمند شما
خوشحال ميشم قابل بدونين و بتونم بيشتر باهاتون آشنا بشم
nafahmidam !
Posted by: پوريا at October 10, 2006 01:55 PMبا اين طرز فكر شايد...
Posted by: نفس سرد at October 10, 2006 11:58 PMآره بابا جالب و راحت...اینجوری اصلا سخت نمی گذره...ولی خب گفتنش راحته...
Posted by: arash at October 11, 2006 02:06 AMچه عجب .. معلومه کجایی؟ .. نگرانت داشتم میشدم کم کم .. چه خوب شد که دوباره میبینم مینویسی
Posted by: Beni at October 11, 2006 03:33 PMچه عجب .. معلومه کجایی؟ .. نگرانت داشتم میشدم کم کم .. چه خوب شد که دوباره میبینم مینویسی
Posted by: Beni at October 11, 2006 03:33 PMسلام....ميدوني من الان 2.5 سال هست كه به وب شما سر ميزنم ..نوشته هات رو دوست دارم ولي چون به قول خودت گفتن هم فراموشم شده نمي تونستم تا آلان ...خيلي دلم مي خواد با ها تون آشنا بشم و بدونم صاحب اين نوشته ها كيه...دختران دشت هنوز مي بافند نان شب را عشق را و من كه ×××نفس گشيدن را هم فراموش كرده ام....راستي من نوشته هات رو تو وب خودم زدم
Posted by: jozef at October 13, 2006 04:31 AMواي تخم مرغ..اگر 2 هفته هر شب و روز تخم مرغ بخوري چه حالي ميشي؟
Posted by: hesam at October 14, 2006 09:21 PMآدما معمولا هرچي از عمرشون ميگذره عاقل تر ميشن.(اتفاقا تخم شتر مرغم خوب چيزيه)
Posted by: رضا at October 15, 2006 01:11 AMگاهی اینجوری میشه دیگه ....
خیلیم سخته ادم بخواد با این شرایط کنار بیاد . شاید غیر ممکن
هميشه اشتباه از اون كسي هست كه بيشتر طرفش رو دوست داره
Posted by: benyamin at October 16, 2006 05:58 PMخوب اگه روش خوب و موثري بود ما رو هم خبر كن. از اين روشهاي تكراري براي زندگي كردن خسته شدم به خدا. مواظب خودت باش.
×)
جالب شده ها! اين روزا آقايون كه تخم مرغ فابريك دارند صداش رو در نميارن! ولي خانمها ! باشه به تخم مرغت!
Posted by: Hamin at October 17, 2006 10:15 AMبه تخمت آبجي
Posted by: Rainyman at October 18, 2006 09:16 AMاين لكه ننگ ردو از زندگيت بكن بنداز دور
Posted by: tiran at October 23, 2006 10:23 AMهنوز به این فکر میکنم که : زندگی زیباست، زیباست ای زیبا پسند، زنده اندیشان به زیبا میرسند، آنقدر زیباست این بی بازگشت، که از برایش میتوان از جان گذشت، ولی بعد به این فکر میکنم که زندگی یه معجونیه که طبیعتا زیبا ست ولی مزه ی گس لعنتیش هم اونقدر زیاد شده که دیگه به مزه ی خوبش نمیشه اطمینان داشت، آخه واقعا زندگی پلاسیده، پلاسیدگیش طعمش رو گس کرده، ولی طعم گس بهتر از بی طعم بودنه!!! حداقل خودم رو میگم که به این راضیم، مراحل شیرین رو پشت سر گذاشتم و الان تو یه مرحله ی تلخ هستم، ولی حداقل هستم!!! این بودن میتونه به شیرینی منتهی بشه، چون واقعا من میخوام، دارم تمام تلاشم رو میکنم که بشه. کاش این زرهی رو که به تن داریم هیچوقت در نیاریم، حتی اگه خسته شدیم بازم ادامه بدیم، منتهاش رو که ندیدیم.... عارف قزوینی میگه: سرشتی را که زشتش سرنوشت است - - - کی اش خاطر خوش از اردیبهشت است.... ولی بیاید سر اون چیزایی که بهمون گذشته همه چی رو متهم نکنیم! اگه فرمول درست زندگی کردن رو یاد گرفته باشی ناامیدی تو زندگیت جایی نداره، خسته میشی ولی ناامید نمیشی... پس یه تکونی به خودمون بدیم... همیشه شاد و همیشه خوش باشی
Posted by: Mohamad Karampour at October 23, 2006 04:17 PMهنوز به این فکر میکنم که : زندگی زیباست، زیباست ای زیبا پسند، زنده اندیشان به زیبا میرسند، آنقدر زیباست این بی بازگشت، که از برایش میتوان از جان گذشت، ولی بعد به این فکر میکنم که زندگی یه معجونیه که طبیعتا زیبا ست ولی مزه ی گس لعنتیش هم اونقدر زیاد شده که دیگه به مزه ی خوبش نمیشه اطمینان داشت، آخه واقعا زندگی پلاسیده، پلاسیدگیش طعمش رو گس کرده، ولی طعم گس بهتر از بی طعم بودنه!!! حداقل خودم رو میگم که به این راضیم، مراحل شیرین رو پشت سر گذاشتم و الان تو یه مرحله ی تلخ هستم، ولی حداقل هستم!!! این بودن میتونه به شیرینی منتهی بشه، چون واقعا من میخوام، دارم تمام تلاشم رو میکنم که بشه. کاش این زرهی رو که به تن داریم هیچوقت در نیاریم، حتی اگه خسته شدیم بازم ادامه بدیم، منتهاش رو که ندیدیم.... عارف قزوینی میگه: سرشتی را که زشتش سرنوشت است - - - کی اش خاطر خوش از اردیبهشت است.... ولی بیاید سر اون چیزایی که بهمون گذشته همه چی رو متهم نکنیم! اگه فرمول درست زندگی کردن رو یاد گرفته باشی ناامیدی تو زندگیت جایی نداره، خسته میشی ولی ناامید نمیشی... پس یه تکونی به خودمون بدیم... همیشه شاد و همیشه خوش باشی
Posted by: Mohamad Karampour at October 23, 2006 04:23 PMوقتی دلم برات تنگ می شه گریه ام می گیره وقتی گریم می گیره به آینه نگاه می کنم
توی چشمای خیسم تو رو می بینم که داری بهم لبخند می زنی، همین نگاهته که نمی ذاره حضور مهربونت رو فراموش کنم حالاهم دلم برات تنگ شده دلتنگیم دروغ نیست پس به وبلاگم سر بزن
خوب اونايي كه به اين روش زندگي ميكنن راه اسون و پستي رو انتخاب كردن.به نظر من هم بد نيست ما هم همرنگ اين جماعت ژست بشيم تا بتونيم ميونشون زندگي كنيم
Posted by: M.H.T at October 27, 2006 10:42 PMباز كي تو رو اذيت كرده آبجي ؟
Posted by: dashmaram at October 31, 2006 09:16 AMبخواب
Posted by: khaballoo at October 31, 2006 09:32 AM