Head Phone را توی گوشم میگذارم ... چشمانم را میبیندم ... انگار وارد دنیای دیگری شده ام .....
Ring My Bell , Ring My Bells .... میخواهم به یاد بیاورم ... آن کوچه را ... آن مسجد با نمای خنده دار و زشتش را ....
Somtimes U Love Her , Somtimes U Don't .... آن حس شیرین با هم بودن ... آن خنده های از ته دل ....
Sometimes U Need It Then U Don’t And U Let Go .... صدای Enrique گوشهایم را نوازش میدهد .... انگار این تو هستی که در گوشم زمزمه می کنی ....
Sometimes We Rush It , Sometimes We Fall .... صدای قدمهایمان ... صدای تاپ تاپ قلبم را هم میشنوم ....
It Doesn’t Matter Baby We Can Take It Real Slow .... آن آرامش با تو بودن را حس میکنم ....
Ring My Bell , Ring My Bells .... چشمانم را باز نمیکنم ... میخواهم آن آرامش همه وجودم را در بر گیرد ....
Coz The Way That We Touch Is Something That We Can’t Deny .... هوم م م م م ... چه حس قشنگی ... به یاد می آورم ....
And The Way That U Move Oh It Makes Me Feel Alive .... آن شکلات ... شیر روزانه .... انگار که تو همین حالا در صندلی کنارم نشسته ای .......
Ring My Bell , Ring My Bells .... بوی چمنهای خیس ... پارک .... صدای اطرافیانمان را هم میشنوم ....
آهنگ عوض میشود ....
به تو مدیونم همیشه مگه میشه بی تو باشم ، از شبی که روبروم چه جوری بی تو رها شم ....
به تو مدیونم همیشه مثل شب به صبح فردا ، مثل موج سرد تنها به نگاه ناز دریا ...
به تو مدیونم همیشه من خسته من بی روح ، مثل خاک سرد و تشنه به نوازشهای بارون ...
به تو میرسم دوباره زیر رگبار ستاره وقتی بارون نگاهت تا حریر شب می باره ....
اگه پایانی نباشه واسه بغض و خستگی هام چه جوری برگردم از این جاده های بی سرانجام ....
تو خدای عاشقایی به تو مدیونم همیشه ... وقتی اسمت میارم لحظه لحظه تازه میشه ....
من و تو .... با نور آبی و قرمز ....
این ها ملودی زندگی من است ... دوستشان دارم .... تو الهه آرامش من شدی ... می دانستی ؟!!
:)
Posted by: Harry Potter at December 1, 2007 6:42 PMخيلي حست رو قشنگ بيان كردي
آدم بعد از خوندنش دوست داره عاشق بشه
منم خيلي از اين كارا ميكنم آهنگايي كه به بعضي خاطرات شناسنامه خوردن رو با صداي بلند با هدفون گوش ميدم و غرق ميشم توش
Posted by: نوشین17 at December 2, 2007 2:04 AMاين الهه آرامش چه تركيب دوست داشتنييه :)
Posted by: نوشین17 at December 2, 2007 2:10 AM:)
چه خوب که آروم شدی ... ارامش چطوریه ؟
به منم بگو
اره .. می دانستم :دی !
Posted by: mohammad at December 2, 2007 12:40 PMkashki manam mese to bodam :-s omidvaram to zendegit dige ghami nabashe
Posted by: adonis at December 2, 2007 1:39 PMاين روزها منم مث تو و خيلي ها به اين اهنگ گير دادم حس خوبي ميده ادمو ياد خاطره هاش ميندازه هر چند از خودش خوشم نمياد ولي كارهاش قابل تحسينه
نوشته هات جالب بود مرسي كه اومدي(داشتم كم كم به تنهايي اينترنتيم عادت ميكردم)
فعلا...
akhe ke ashegh sedai Enrique hastam....
Posted by: sara at December 3, 2007 9:28 AMخانم واقعا با احساس بود جدا ميگم مهشر بود بويژه اون خط آخر
( این ها ملودی زندگی من است ... دوستشان دارم .... تو الهه آرامش من شدی ... می دانستی ؟!! )
توی این دلواپسی های مدام... جز ترانه های زخمی چی دارم ... وقتی حتی تو برام غریبه ای ... سر رو شونه های بارون می زارم!
Posted by: رفوزه at December 3, 2007 7:16 PMحست واقعي و قابل لمس بود. جز يه جاش واقعن قلبت تاپ تاپ ميكرد؟ من كه هر وقت توي اين مود بودم گوش كردم ديدم اصلن صداي قلبم نمي آد
Posted by: نوسانگر at December 3, 2007 8:20 PMسليقه موسيقيائيمان(يا يه همچين چيزائي :دي) يكيست.خوشبختيم
Posted by: myminimals at December 3, 2007 10:48 PMخوشحالم كه به اون ح.ز هيچ ربطي نداره و همه ي اينهارو براي من نوشتي فقز!!!!
Posted by: fArnAz at December 4, 2007 12:06 AM
درود بر تو هم میهن نیکم
سپاس که به کومه من آمدی نازنینم
____
ولی پیتزای قورمه سبزی هم فکر نمیکنم بد باشه ها!
به هر حال به امتحانش می ارزه... چشمک ...دی...
Posted by: شهلا at December 4, 2007 1:32 AMعجب متنييييييييييييييي
اي ول حال كردم
اين ح.ز كيه شيطون بلا ؟ حسين زارع هست ؟
weblog e ghashangi daari! hamishe shaad baashi...
Posted by: Mohammad at December 5, 2007 1:04 AMa melpomene she is
Posted by: narbanoo at December 5, 2007 3:26 PMوبلاگت را تازه كشف كردم
خوشم اومد از راحت حرف زدنت
خوشم اومد از صداقت كلامت
360تونم ديدم
كسي تا حالا بهت گفته چشمات ادم رو محسور ميكنه ؟
اين متن اخريتون هم واقعا عالي و قابل لمس بود
خوشحال ميشم بيشتر باهات اشنا بشم
مي دونه !
Posted by: فروغ at December 6, 2007 2:20 AMخيلي قشنگ بود .
Posted by: Bahman at December 6, 2007 6:52 AMكي؟؟
Posted by: pirefarzaaneh at December 6, 2007 11:17 AMاحساساتمو بر انگيخت. ياد ر........ا افتادم.
ها ؟ چي ؟
تبليغ شير روزانه بود ؟!!!!
حس خوبي پيدا كردم
Posted by: NONA at December 8, 2007 12:19 AMآخی این آهنگ
Posted by: Yekpooria at December 8, 2007 12:40 AMThe Way That We Touch Is Something That We Can’t Deny
Posted by: Heaven Searcher at December 8, 2007 1:02 PMآخرين باري كه اينجا رو خوندم سفيد بود ...
مبارك است :)
ki?enrique ro migi ke behesh madiuni?
Posted by: sun at December 9, 2007 1:19 PMاین ها ملودی زندگی من است ... دوستشان دارم .... تو الهه آرامش من شدی ... می دانستی ؟!!
خانم شما نوشته هات هم مثل خودت و عكسهات زيباست
Posted by: tomy at December 11, 2007 10:36 AMسلام...
آرزوي من با تو بودنه...
روز مرگ من بي تو بودنه...
من عاشق تر از پيشم...
دارم عاشقترم ميشم...
با تو چون شقايقها...
شراره’ آتيشم...
اميدوارم هيچوقت آرامشمون دغدغه مون نشه...
Posted by: گلهای جهنمی (آقا ساسان) at December 12, 2007 12:48 AMاول بايد خارجياشو خوند يا ايرانياشو؟ ;)
Posted by: دزدكي at December 13, 2007 9:39 AMچه خوشحال و خوب و اينا ...
Posted by: xak at December 14, 2007 1:08 PMواقعااحساس برنگيختگي تو ي عشقشو دو چندان ميكنه
از اول تا اخرشو ميشه تو دلمون زمزمه كنيم.
آفرين
Posted by: sebghat mamnoo at December 15, 2007 11:00 PMكوشي؟
Posted by: نوشین17 at December 17, 2007 6:45 PMkheili khube ke enqad rahat minvisi !
bara man , bara man khube !
chon khodam nemitunam ;)
.
.
.
.
az khundanesh lezat mibaram !
به کدومشون ؟
انریکوو؟یا دلبرکت!؟
ااز كي اينجا سياه شده اينقدر؟؟
Posted by: savijhe at December 24, 2007 4:36 PMچرا انقد خشن ؟
Posted by: MarMzok at January 5, 2008 1:16 AMسلام!
Posted by: sadr at January 5, 2008 1:31 PMبا سلام از نوشت هاتون لذت بردم و 360
Posted by: farzad at January 6, 2008 1:43 AMانریکه خوبه!
Posted by: چشم غمگین at January 6, 2008 12:07 PMماشا لا چه حوصله اي داري
Posted by: majid at January 10, 2008 12:57 AMعشق حرفشم نزن وقت ندارم
Posted by: گمشده at January 13, 2008 6:58 PMهيش.....
با شمام ستاره ها ساكت باشين...
خوشحالم که یه اسمی از ارامش میشنوم.خوبه که بالاخره بعد از اونهمه ... بی خیال.مهم نیست.شب به خیر
خوشبحال چنين شخصي
ادم حسوديش ميشود
اينشاالله كه ارزشش را دارد !
يادت مي ياد اون شب رو كه ساعت 1:30 آن شدي؟يكي از همون ده ها شب رو مي گم. گفتي: اااا چه خوب كه هستي.آن شدم كه فقط ببينم اگه هستي آن بمونم...
و من كه تا اون موقع نمي دونستم بال در آوردن به واقع چه معني داره.داشتم از زور خوشي مي مردم- و اي كاش مي مردم- هي رنگام عوض ميشد:سرخ كبود سفيد زرد و بازهم سرخ. و آخرشم بي صدا و آروم از گوشه دو چشمم اشك سرازير شد.همون شبي رو ميگم كه تا 6 چت كرديم.يكي از همون ده ها...
مي بيني چقدر خرم؟ اين همه حس فقط بخاطر يه جمله