July 23, 2008

... ساده ...

دلم میخواهد به یک دشت بروم ... اصلا بیا تصورش کنیم ... چشمانت را ببند ... تصور کن ...دشتی سبز ... پر از گندم و درخت ... صدای باد ... صدای باد را میشنوم ...صدای باد لابه لای گندم زار ... هیس ... گوش کن ...
آن پرنده ها را میبینی ... دور هم جمع شده اند و میخوانند ... مثل لا لا لا ... لا لا لا لا ... من هم میخوانم ... تو هم بخوان ... آن اسب هایی که وحشیانه می تازند ... آن یکی از همه خوشگل تر است ... آن که قهوه ای است ... نه آن یکی ... آن که جلوی بقیه ایستاده است را میگویم ... نگاه کن چگونه با آن اسب سفید بازی میکند ... آن دورتر صدای آب را می شنوی ... آن رودخانه را دوست دارم ... پاچه های شلوارم را بالا میزنم ... و به درون رودخانه میروم ... هوم م م م م .... چه آب سردی ... همه وجودم سردی آب را در خودش فرو میبرد .... دوست دارم همان طور که در رودخانه ایستاده ام به گندمزار نگاه کنم ...
صدای باد لابه لای گندمها ... خواندن پرنده ها ... صدای آب رودخانه که به سنگ ها میخورد ... آه ... آه که چقدر این منظره را دوست دارم ... آن ماهی های کوچک را میبینی ؟ ... کاش آن ابر به این طرف بیاید و نم نم بارانی شروع به باریدن کند ... می خواهم تمام وجودم غرق در این زیبایی شود ... می خواهم آب شوم ... آب شوم ... به پای این گندم ها بروم ... از کنار آنها حرکت کنم ... در آن دشت بزرگ غرق شوم ... زمین من را در خودش فرو برد ... میخواهم رها شوم ... در اعماق زمین ... رها شوم ...

------------------------------------------

پ.ن بی ربط احساسی : یادش بخیر ... یادش بخیر ... آنچنان ساده آمدی ... که غرق در سادگی آمدنت بودم ..... که ساده رفتی ... حال مدتها وقت دارم که غرق در سادگی رفتنت باشم ....

Posted by Saghariii at July 23, 2008 10:18 AM
Comments

vaghean dast be neveshtanetam khooobe
matnet por az rooohe ... adamo jazb mikone
talfighi az tasavorate jaleb hamgam ba vagheiiyat

Posted by: mohsen at July 23, 2008 11:44 AM

اگه میشد به همین راحتی تصورات ذهنی خودمون رو به این چیزهایی که دلمون می خواد طی کنیم که خوب میشد .
ولی نمیشه ... من که نمیتونم .
.
ساده امد . ساده گرفتیش . ساده رفت .

Posted by: محمد at July 23, 2008 12:12 PM

دلم يه هوو هواتو كرد..

منو كه يادته ؟...اميدوارم البته

مراقب خودت باش..موفق.

Posted by: Mr.Lover at July 23, 2008 3:40 PM

سلام .
کاش فقط رویا نبود .
در حال حاضر که تو یه خیال هم باید به فکر حل مشکلات بود .
اما خیلی خوبه که هر چند گاهی به آرامش فکر کنیم .

Posted by: Bahman at July 23, 2008 4:06 PM

سلام
آي گفتي....
حست مثل من شده ها....

مرسي كه سر زدي خوشحال شدم.....

شاد باشي....

Posted by: tanhaeey at July 23, 2008 5:14 PM

بلاگ خوشکلی داری

Posted by: aMiN at July 23, 2008 8:23 PM

8->

Posted by: دزدكي at July 23, 2008 9:24 PM

دل من کویر می خواد...
شب کویر...
...
راستی پی نوشتت خیلی ملموس بود...

Posted by: khial at July 23, 2008 11:11 PM

بابا ساغر جووون ... همون اول كه چشمامو بستم ديگه نتونستم بخونم...

Posted by: fati at July 24, 2008 10:38 AM

يه سرزمين رويايي...........

Posted by: پارسا at July 25, 2008 1:49 PM

درود بر تو.
تو هم از ما بودي و ما خبر نداشتيم.

طبعت روان باد

Posted by: مسعود زارع مهرجردی at July 25, 2008 7:14 PM

بايد خوابيد
خواب ديد

پ.ن: مگه ديگه بر نميگرده

Posted by: Jozeph at July 26, 2008 3:55 PM

عجب جاييه فوق العادس كاملا ميفهممش من يه مدت طولاني همچين جايي
زندگي ميكردم هر روز از صبح تا شب,اما منم ساه گرفتمش و ساده هم از
بين رفت , پس منم با تو چشمامو ميبندم رفيق.اما من بياد اون روزا اين كارو
ميكنم

Posted by: behrooz at July 26, 2008 11:41 PM

من اولین بار هست که میام اینجا...همه از نوشتت تعریف کردن...ولی هیچکس توجه نکرده: دلم میخواهد به یک دشت بروم ... اصلا بیا تصورش کنیم ... چشمانت را ببند ... تصور کن ...دشتی سبز ...

اگه چشماتو ببندی دیگه نمیتونی بخونی...من نمیدونم اینا چجوری تصور کردن؟؟؟ چرا ملت خالی بند شدن...؟؟؟

Posted by: ایزد at August 2, 2008 2:58 PM

قشنگ بود ولي چه فايده؟ دوباره از چاهي چشمه اي چيزي مياي بيرون

Posted by: pirefarzaaneh at August 3, 2008 1:16 PM

دوست دارم تو همچين فضايي ساز دخني بزنم ساز رهايي

Posted by: علی at August 6, 2008 11:47 PM

او اگر رفت ،غرق در ماند باش..

Posted by: داستانک at August 7, 2008 9:41 PM

سلام ،یه مطلب گزاشتم توی وبلاگم با عنوان «سوختن زیر سایه» خوشحال می شم بخونیدش

Posted by: پارسا بهمنی at August 20, 2008 12:36 PM

یاد تمام یادش به خیرهامان بخیر...

Posted by: پپلینو at August 23, 2008 2:35 AM

سلام ساغر جوونم
اي كاش روياهاي همه به حقيقت بپيوندد اما اين تنها با تلاش خود فرد بدست مي آيد و چندان هم دور از حقيقت نيست ...
من هم وقتي مي خواهم آزادي را در ذهنم به تصوير بكشم.. تصور مي كنم كه بر فراز دشت ها ي زيبا (يكي از آن دشت ها هم دشت رويايهاي توست) با بالهاي خودم پرواز مي كنم :) ....

Posted by: دل پاك at August 24, 2008 7:46 AM

سلام من چند وقت پیشا یه همچین جایی بودم ولی اسب نداشت خلاصه کلی منو اروم کرد و خیلی رویایی بود

Posted by: سیروس at August 24, 2008 2:55 PM

اون تیکه اخری خیلی لطیف بود...یادش بخیر.

Posted by: علی at August 25, 2008 12:47 AM

سلام

اینروزها تهران شیراز است

شبهای روشن بروز شد...

Posted by: مسعود زارع مهرجردي at August 28, 2008 1:47 AM

قلمت خيلي زيباست ساغر خانم
من كه واقعا لذت بردم از خوندن سايتت

Posted by: آروین بهشاد at August 28, 2008 10:34 AM

سلام.
راه پیروزی
راه رسیدن به موفقیت وآزادی مالی
20 تا 50% سود ماهیانه
برای شیرازی ها...
09363560923
www.vin-shiraz.blogfa.com

Posted by: mojtaba at August 31, 2008 7:19 PM

اگه رفتی هکچین جایی سعی کن با سکوت ازش لذت ببری

Posted by: mychamber at September 14, 2008 2:25 AM

فوق العاده

Posted by: Hadi at September 16, 2008 12:59 PM

واقعا قشنگ بود. چند بار خوندمش.

Posted by: علی at September 18, 2008 3:14 AM

تصوير قشنگي بود حالا كه اينطوره منم ميخوام...:دي!!!

Posted by: acacia at September 19, 2008 3:02 PM

پوووووووووووووف !

Posted by: اسماعيل at September 27, 2008 8:31 PM

هنوز هم در آرزوی دشتی...!!؟

Posted by: Dastanak at September 29, 2008 3:29 PM

یادش بخیر ...

Posted by: Heaven Searcher at October 3, 2008 2:00 AM
Post a comment









Remember personal info?