چرا گاهی همه چیز قاطی میشود ؟
چرا گاهی حتی فکرت حالم را به هم میزند ؟
چرا گاهی تمام خوبی هایت را رویم بالا می آوری ؟
چرا گاهی تحمل شنیدن صدای خودم را هم ندارم ؟
چرا گاهی تمام مشکلات با هم خرخره آدم را می جود ؟
چرا گاهی آدمها آنقدر نفرت انگیز و تهوع آور می شوند ؟
چرا گاهی دوست دارم دیگر هیچ موجود زنده ای را نبینم ؟
چرا گاهی اینقدر مسائل سخت و غیر قابل حل می شود ؟
چرا گاهی معنی هیچ چیز را به هیچ کس نمی توانم بفهمانم ؟
چرا گاهی نمیفهمی دهنت را که باز میکنی تمام جذابیتت جلوی چشمانم از بین میرود ؟
چرا هیچوقت من آدم نمیشوم ؟
چرا هاي هميشگي...
آدم هاي هميشگي...
من، تو و بقيه...
و باز هم چرا هاي جديد
واسه من كه بهضي از چراها جوابي ندارند و يا من پيداشون نميكنم و معمولا از دفترم پاكشون ميكنم.
Posted by: Jozeph at October 5, 2008 7:46 PMشومو خیلی سخت گرفتی.این اتفاقا واسه همه پیش میاد. مهم اینه که بتونیم ازشون درس بگیریم. چون قیمت کمی رو واسشون نپرداختیم.
Posted by: دخترو at October 5, 2008 9:49 PMالبته این در حد یه حرفه. زیاد پیش اومده که منم اشتباهاتمو تکرار کرده باشم و کلی چرا اومده باشه تو ذهنم
Posted by: دخترو at October 5, 2008 9:52 PMخیلی فکر کردم بهش.
چون تحت فشاریم
چون زندگی مون توی سربالاییه
چون شرایطمون بغرنجه...
چون نسل جنگیم
چون دیوونه ایم
خودم تو جواب سوالای خودم موندم ساغری جان :(
Posted by: چشم غمگین at October 6, 2008 7:24 PMتلاش كي ميشه ها
Posted by: مسعود زارع مهرجردی at October 6, 2008 9:08 PMسلام ساغز خانم نمیدونم چی شده ولی فکر نکنم همه این اتقاقات افتده باشه احتمالاا تو همه ای اتفاقات تو ذهنت ساختی شاید اگه یه مدت بگذره بگی عجب ! من چرا به خاطر او ن اتفاق ساده چرا اونهمه احساس ناخوشایند داشتم؟!
به هر حال باید سعی کنی مشکل را از خودت دور کنی یا باهاش کنار بیایی ونذاری همه ذهنتو درگیبر کنی و دنبال راه حل برطرف نمودن آن بگردی یا کم اثر کردن آن
ملا شدن چه مشكل آدم شدن محالست !
Posted by: Heaven Searcher at October 6, 2008 11:20 PMساغري تنها تو اينجوري نيستي بالام جان من و مطمئنم كه خيلي هاي ديگم
همينطورين
كلي چرا بدون هيچ جوابي....
چطوري خانوم گل؟؟؟
سلام رفيق خيلي وقت بود اينجا رو گم كرده بود خوشحلم دوباره امدم اينجا اگه خواستي بيا تا بهت لينك بدم
سلام ساغر...
فکر کنم منو خوب یادته نه ؟..
راستش قدیما که بهت سر میزدم یادمه سر حالو شاد بودی..
اما امروز که اومدمو دیدمت میبینم که تو هم مثل همه آدمای دیگه مینالی و درگیری..
نمیدونم چی شده اما برات دعا میکنم و امیدوارم که بتونی به آرامش برسی..
دوست قدیمیت.
Posted by: mr.lover at October 10, 2008 3:08 PMسلام....
اين چرا ها فقط باعث و بانيش خود آدمه...
كافي هست بخاي و تمام اين چرا ها پاك بشه....
غرور-حسادت-طمع-و خيلي چيزاي ديگه در به وجود آوردن اين چرا ها تاثير گذاره...
نمي دونم !
Posted by: پرومته at November 3, 2008 8:00 AMچرا گاهي ساغر خيلي چرا ها دارد ؟ اون هم چراهايي كه هرگز جواب ندارد
چرا آدما اینقده خنگ شدن ؟!! نکنه من انتظارم زیادیه؟!! اصلاْ حال نمکنم دوستام معنی نگاهام رو نفهمنا . من خیلی وقتا سعی میکنم با نیگا کردنم حرف بزنم . یه نگاه ساکت میتونه یه دنیا حرف رو با خودش همراه داشته باشه !! چرا ملت نمیفهمن اینو ؟!! چرا داد زدن منو نمیشنون ؟! چرا التماس کردن منو نمیفهمن ؟! چرا شاکی شدن منو نمیگیرن ؟!! هی اونوقت میپرسن چیه چرا اینجوری نیگا میکنی !! مثلاْ وقتی ...
(فریاد سکوت):
یک ساعت بدون آنکه یک کلمه حرف بزنم به روش نیگاه کردم .
فریاد کشید که آخه خفه شدم ! چرا حرفی نمی زنی ؟!
گفتم نشنیدی ؟!! .... برو !! ....
چرا من مطلب هاي تورو خيلي دوست دارم؟
چرا هميشه بهت سر ميزنم؟