March 2, 2010

تو ...

امروز نسیم خنکی می آید .... بوی تو را برایم از دور دستها می آورد .... نسیم که به صورتم می خورد ... چشمانم را می بندم ... احساس می کنم تو را ... لبهایت را ... دستانت را .... که دور کمر من حلقه شده و موهایم را نوازش می کند .... احساس می کنم لبهایت را ... که روی لبهایم گذاشتی ... و برایم حرف می زنی .... احساس می کنم نگاهت را .... لبخندت را .... آرامشت را ....
امروز گهگاه آسمان هم برایمان می گرید .... آسمان که می گرید ... من هم اشک می ریزم ... این هم اشک شوق هست ... هم اشک غم .... اشک شوق ... برای داشتنت ... برای دوست داشتنت .... و اشک ... برای دلتنگی هایم برای تو .... رعد و برق که می آید .... قبلا می ترسیدم .... ولی حالا حتی رعد و برق به من حس خوب می دهد .....

تو دنیایم را عوض کردی ... بدیهایش را خوب کردی .... رنگش را قشنگ کردی ....

.... تو دنیایم را خوبِ خوب کردی ....

Posted by Saghariii at March 2, 2010 10:27 AM