April 18, 2010

... و من عشق بازیمان را به رُخ در و دیوار اتاق می کشم ...

دستانت دور کمرم قُفل می شود ...
نفس هایت را روی شانه هایم ، گردنم ، حس می کنم ...
نفس های تند تند و آرامت ...
انگشتانت که آرام آرام روی کمرم بازی می کنند .... گویی با مهره های کمرم عشق بازی می کنند ...
و تو همچنان ... ساکت و آرام ... اگر صدای نفس هایت نبود ... هیچ صدایی نمی آمد ...
می دانی ... عطر تنت را دوست دارم ...
صدای نفس هایت برایم مثل موسیقیست ...
دستانت دورم حلقه شده ... و من را به سمت خود می کشی ... می خواهی من را با خودت یکی کنی ...
گردنم را می بوسی .... گونه هایم ... لبانم .... هوم م م م ... چه حس شیرینی ....
گرمای تَنَت ... دستانت ... وجودت ... تمام وجودم را در بر می گیرد ...
تو من را در آغوشت جای می دهی ... و من از هر لحظه نفس کشیدن با تو لذت می برم ...
من در وجود تو غرق می شوم ....

... و من عشق بازیمان را به رُخ در و دیوار اتاق می کشم ...

Posted by Saghariii at April 18, 2010 12:37 AM