August 16, 2010

دَم دَم های صبح ...
خسته ، داغان ، بی رمق ....
پا برهنه ...
خاموش و خمیده ....
ساده و بی ریا ...
قدم زنان ...
قطره های باران روی زمین ...
بخار هوا ...
دستان سرد ...
اشکهای روی گونه ...
بغض گلو ...
نگاه تنها ...

قدم زنان ...
ادامه می دهم ...
این زندگی من است ...
ادامه می دهم ...


پ.ن : این روزها برای همه ممکن هست باشد ...

Posted by Saghariii at August 16, 2010 12:24 AM