October 6, 2010

صدای تیک تاک ساعت اَمانَم را بریده ...
خواب به چشمانم نمی آید ...
نشستَم گوشه اتاق ...
چهارزانو ...
دلتنگ و آرامُ خسته ...
صدای تیک تاک تنها ملودی شبهای من شده ...
بی خوابی ...
بی آرامشی ... بی ...
نشسته اَم ...
همه جا سکوت هست ...
سکوتی اجباری ...
سکوتی که صدایش در گوشم شبیه فریاد هست ...
این تیک تاک ساعت هم که ...
آرام نمی شود ....
چشمانم را می بندم ...
سعی می کنم نشنوم ...
هیچ را نشنوم ....
صدایت را به یاد بیاورم ...
که آرام آرام نیمه های شب در گوشم زمزمه می کرد ....
که آرام قصه برایم می گفت ...
دستانت که دور تا دورم بود ....
و نفس هایت که گردنم را نوازش می داد ...
به یاد دارم ...
که تو آرامش را در وجودم زمزمه می کردی ...
تو ...
تو نیستی این شبها ...
این تیک تاک ...
این روزها ...
خسته اَم کرده ...
دلم تو و آرامشت را می خواهد ...

Posted by Saghariii at October 6, 2010 2:23 AM