March 29, 2011

از دنیا کلافه که می شوم ... بُغچه اَم را جمع می کنم ...
چند عکس یادگاری ... چند دستمال بَر می دارم ...
می روم گوشه دنیا ... پُشت به دنیا ...
رو به خدا ... عکسها را بَغَل می کنم ... روی قلبَم می گذارم ...
و ... نجوا می کنم ... با خدا ...
آرام ... آرام ... زمزمه کنان ...
می گویم ...
می گویم ...
می گویم ...
و خدا ... آرام ... آرام ... گوش می دهد ...
و من ... قطره های اشکَم را لابه لای دستمال قایم می کنم ...

Posted by Saghariii at March 29, 2011 6:08 PM