April 22, 2011

دلتنگم ...
دلتنگ خانه ای که همه کودکی ام در آن بود ...
دل تنگ دستانی که همیشه پشتیبانم بود ...
دلتنگ آغوش مادرانه ای که همیشه برایم باز بود ...
دلتنگم ...
دلتنگ می نشینم ...
کنار دیوار آروزها ...
عکسهارا می بویم و می بوسم ...
چشمانم را می بندم ...
منتظر می مانم ...
من به دوری عادت نمی کنم ...
هیچ وقت ...
دلتنگم ...

Posted by Saghariii at April 22, 2011 12:20 PM