August 1, 2011

من آن طرف شکوفه های نارنج ... می نشینم ... منتظرت ... مثل همیشه ... یادت نرود با خود ... دستمال بیاوری ... شاید آره ... شاید هم نه ... اشک بخواهد ... خودش می آید ... دست من و تو نیست ... یادت باشد ... کمی خیال راحت هم بیاوری ... بگذاریم کنارمان ... که آسوده ... اگر خواستیم ... اگر خودش آمد ... اشک ها را رها کنیم ...

Posted by Saghariii at August 1, 2011 8:32 PM