داشتم فکر می کردم که فردا چقدر کار دارم ... که حسی به من گفت ... باید بیایم ... از پشت بَغَلَت کنم ... و در گوشت زمزمه کنم ... که چقدر دوستت دارم ...
پ.ن : احسان دوستت دارم