December 30, 2012

انگار مغزش خالی شده بود
خالی از سکنه
انگار دیگر کسی دلش نمی خواست به ذهنش بیاید
کسی در نوشته هایش نمی آمد
دیگر نمی توانست بنویسد
دستانش می لرزید
باورش نمی شد
او باشد و کاغذی سفید

Posted by Saghariii at December 30, 2012 4:05 PM