September 23, 2013

تنهایی به کافه رفتن در عین حال که حس تنهایی را به آدم می دهد یک چیزهای جالبی هم دارد. اینکه حواست به آدم های دیگر هست. چند گروه را می بینی. اول آدمهایی که مثل خودت تنها نشسته اند. دوم آدمهایی که دو نفره هستند. سوم همکار های دو نفره. چهارم گروه های بیشتر از دو نفر. بعضی ها تنها می آیند با موبایل٬ لپ تاپ٬ آی پد یا روزنامه شان مشغول می شوند. بعضی هایشان همین طور که مشغول موبایل٬ روزنامه٬ ... هستند هر از گاهی سرشان را بالا می آورند و به دیگران نگاهی می کنند یا از پنجره به بیرون خیره می شوند. از حالتی که صورتشان به خودش می گیرد٬ از خط های صورتشان می توانی بفهمی که دارند به چه چیزی فکر می کنند. اینکه خوب هست یا دلشان برای آن نفر دومی که همراهشان می توانست باشد تنگ شده. آنهایی که پیداست همکار هستند٬ اصلا ساکت نیستند. تمام مدت حرف می زنند و گاهی یکی شان به آن یکی اصلا وقت حرف زدن نمی دهد. بعضی از دو نفره ها از یک نفره ها ساکت ترند. دو نفر٬ دو دوست٬ دو عاشق٬ دو همدم٬ ... کنار هم یا روبروی هم می نشینند و چیزی نمی گویند. بعضی هایشان سکوتشان قشنگ است. انگار می دانند در سر آن یکی چه می گذرد٬ مثلا هر از گاهی با یک لمس کوچک روی دستان طرف به او فقط یادآوری می کنند که کنارش هستند. یک طوری بالاخره نشان می دهند که شاید در سکوت ولی از بودن در کنار او دارند لذت می برند. ولی بعضی ها هیچ چیزی نمی گویند٬ بهم نگاه نمی کنند٬ همدیگر را لمس نمی کنند٬ از غذای یکدیگر نمی خورند٬ .... و انگار دو غریبه فقط روبروی هم می نشینند. یکی از مقصرین این قضیه جز خود آدم ها٬ تکنولوژیست. بعضی ها همه اش سرشان با تلفنشان گرم است. این گروه از آدمهای دو نفره به نظرم دردناک ترند. اینکه می بینم دو نفر که عاشق و معشوق و دوست٬ ... هستند چرا هیچ حرفی برای زدن با یکدیگر ندارند. چرا دو ساعت روبروی هم می نشینند و هیچ حرکتی نمی کنند. حتی وقتی غذای یا قهوه شان می آید نگاهشان به هم گره نمی خورد. لبخندی رد و بدل نمی شود. غذایشان را بی آنکه در مورد مزه اش٬ بی آنکه در مورد قیافه اش حرف بزنند٬ بی احساس در دهانشان می گذارند. حتی گاهی به غذایشان هم نگاه نمی کنند چون چشمشان به تلفنشان است. آدم باید غذا خوردن را لمس کند. بعضی غذاها باید وقتی قاشق/ چنگال را در دهانت می گذاری٬ چشمانت را ببندی. همه ی حس هایت را درون حس چشایی ات جمع کنی و طمع غذا و حسش را درک کنی. با شریکت آن را تقسیم کنی. در مورد طعم غذایش بپرسی. اینکه می گویند موقع غذا خوردن آدم ها نباید حرف بزنند به نظر من عجیب است. اصلا آدم اگر در مورد غذایش حرف نزند که نمی شود. یا اگر یک تعریف خوب داشته باشد موقع ی غذا٬ غذا را لذیذ تر می کنید. به نظر من موقع غذا خوردن٬ نوشیدن٬ دور هم بودن باید تلفن همراه یا اینترنت را قطع کرد. به اندازه ی کافی همه مان درگیر زندگی روزمره با اینترنت هستیم. می شود یرای چند ساعتی آن را خاموش کرد و از هم نشینی با عزیزان لذت برد. همیشه فکر می کنم که حیف این ساعت هاست. این لحظه ها که در کنار هم هستیم و از وجود هم لذت نمی بریم. باید همه از هر لحظه اش استفاده کنیم. زندگی خبر نمی دهد٬ یک دفعه تغییر می کند و آن وقت شاید حسرت یک لحظه نشستن و غذا خوردن با بعضیا را برای همیشه به دلمان بگذارد.

Posted by Saghariii at September 23, 2013 4:36 AM