October 27, 2013

دلش تنگ شده بود برای کسانی که نمی شناخت٬ کسانی که ندیده بود. دلش می خواست یک نفر از آن نا آشناها را پیدا کند٬ از آن نا آشناها که فکر می کنی سالها می شناسی شان. از آن ها که دلت می خواهد ساعت ها بنشینی و برایشان صحبت کنی. از آنها که گوش می دهند٬ هم دردی می کنند٬ با تو عصبانی می شوند٬ با تو لبخند می زنند. از آنها که حس بد به تو نمی دهند. دلش از آنها غریب های آشنا می خواست. ولی می دانست که به این راحتی ها هم نیست. دیگر هیچ غریبی به این راحتی آشنا نمی شود. دیگر هیچ کسی به این آرامی گوش نمی شود. دیگر هیچ کسی پای حرف های یک غریبه نمی نشیند. دیگر کسی هم دردی نمی کند. ....

دلش تنگ شده بود برای همه ی آنهایی که نمی شناخت و غریبه بودند.

Posted by Saghariii at October 27, 2013 11:01 AM