April 26, 2004

الان دوست دارم جیغ بزنم یه جیغ یه جیغ بلند یه جیغی که همه صدامو بشنون ، منم آدمم بخدا منم می تونم جیغ بزنم ، منم می تونم گریه کنم ، منم می تونم حرف بزنم....... بخدا بعضی وقتا از حد ظرفیتم می گذره مثه الان ....دوست دارم همه چیو ول کنم برم ، برم یه جایی که هیچی و هیچ کس نباشه خودم باشم و خودم و خودم ....
یه جایی باشم تنهای تنها بتونم داد بزنم فریاد بزنم بگم منم هستم ، منو هم ببینین ، هیچ کس منو نمیبینه، هیچ کس نمی خواد منو ببینه ......
بابا به کی بگم من تو وطن خودم تو شهر خودم بین مردم خودم غریبم این از غربت بدتره ، تروخدا کسی میفهمه من چی میگم ؟؟؟ می خوام نفس بکشم ولی نمی تونم ، می خوام گریه کنم دیگه حتی گریه هم نمی تونم بکنم ...... خدایا می خوام باهات حرف بزنم یه جایی تنها باشم باهات حرف بزنم می خوام با یکی حرف بزنم براش گریه کنم ........

نمی تونم دیگه بعضی وقتا فک می کنم الان دیگه تموم الان دیگه آخرش این دفعه دیگه خلاص میشم ولی بازم................

Posted by Saghariii at 5:34 PM | Comments (16)

April 19, 2004

نام شعر : خاک
شاعر : زیبا شیرازی

ایهاالناس خاک غربت خانه نیست
مرغ آزادی دگر در لانه نیست
من دلم در حسرت یک آشناست
خانه اما دست صاحبخانه نیست
من که گفتم خاک غربت خانه نیست
اهل ویرانه ایران ام من
می روم روزی نمی مانم من
گرچه صاحبخانه لطفم می کند
سر خوش و مستم که مهمانم من
خاک من بویش گلاب قمصر است
عطر آن بهتر ز مشک و عنبر است
خاک باران خورده اش بوی بهشت
هر خزانش با بهار هم بستر است
چشم همشهری سلامم میکند
گوش بر حرف و کلامم میکند
تا بمانم دور از چشم و نظر
وان یکادی را بنامم می کند
خنده گرمی نثارم می کند
با نگاهی بی قرارم می کند
مهربانی و صفا و عشق را
هر چه هست در کوله بارم می کند
کس چی میدانست دست سرنوشت
میکند جانم جدا از آن بهشت
کودک ام پرسد ز من اهل کجاست
گویم ایران ، پرسدم اینجا چراست ؟
گویدک سبز و سقید و سرخ فام
پرچمی اینجا نمی بینم به بام
کودکم پرسد چرا در غربتیم ؟
تا به کی در آرزو و حسرتیم
بی جوابم نیمی از جانم جداست
ایها الناس نیمه دیگر کجاست ؟


زت زیاد ، ساغر

Posted by Saghariii at 6:43 PM | Comments (20)

April 12, 2004

افکار نیمه شب یک دیوانه بنام ساغر

شده یه وقتایی احساس کنی مغزت خالی شده ؟؟ نه اون مدلی که وقتی سر کلاس معلم صدات می کنه درس می پرسه از هیجان و ترس مخت تعطیل میشه ها اون مدل نه . این احساس یه جوری هست با اینکه 10000 تا فکر داری تو کلت ولی مغزت خالیه ، نمی دونی چی کار کنی ؟ نمی دونی چی می خوای ؟ چه جوری ادامه بدی ؟؟ نمی دونی کیو دوست داری ؟؟ نمی دونی کسی دوست داره یا نه ؟؟ واسه کسی ارزش داری یا نه ؟؟؟
میدونی به نظر من دوست داشتن یه حس پاک ، یه احساس خالص ، یه احساس زيبا . وقتی بچه بودم همیشه دوست داشتم عاشق بشم ، دوست داشتم مزه عشق و بچشم ، دوست داشتم با عشق زندگی کنم ، دوست داشتم کسی باشه عاشقم باشه ولی نشد می دونی چرا ؟؟؟ چون عشق واسم معنی نشده ، کسی به من نگفت عشق یعنی چی ؟؟ شاید چون عشق غریزی هست شاید عشق یه حس که خدا تو وجود همه گذاشته ولی عشقی که من شنیدم همیشه یا مدل عشق لیلی و مجنون بود ه یا این عشقی که حالاها بهش می گن عشق خیابونی کسی واسه من عشق واقعی رو تعریف نکرد یه عشق زمینی عشق آدم به آدم نه اون عشق افسانه ای ، عشق به نظر من یه قرار داد بین 2 تا انسان دو تا قلب دو تا چشم عشق یه پيمان بین همه وجود هر دو طرف ولی دوست داشتن پاک تره من دوست داشتن و بيشتر قبول دارم چون عشق آدم و کور می کنه 2 طرف هیچی و دیگه نمی بینین ولی دوست داشتن یه حس زیباییه که خیلی شیرین تر از عشق ، عشق پاک ولی دوست داشتن پاک تره ، دو نفر همديگرو می خوان همديگرو حس می کنن همديگرو نگاه می کنن و.... ولی عاشق هم نیسن . همديگرو دوست دارن یه دوست داشتن ساده ولی عمیق من میگم اگه عاشق کسی هسی ولش کن واسه خودش زندگی کنه ولس کن اونجوری که عشقش هس زندگی کنه حبسش نکن تو قلب خودت نگو ماله منه شاید اون این جوری نخواد بذار مال بقیه باشه ولی تو قلب تو ماله خودته همیشه تا ابد تا وقتی خودت در رو روش ببندی ....... شاید اون عاشق تو نباشه پس بذار بره دنبال زندگیش این عشق نه اونکه عاشق کسی باشی ولی هی زجرش بدی هی اذیتش کنی .............من حالا دوست دارم کسیو دوست داشته باشم اون دوست داشتن پاک من عشق و نمی خوام ..................
کاش یه باره دیگه بچه می شدم که ایندفعه دوست داشتن و بخوام ، دنبال دوست داشتن بگردم نه عشق........

Posted by Saghariii at 1:56 AM | Comments (32)

April 6, 2004

الان احساس یه بچه قورباغه دارم که داره دست و پاش در میاد و دمش کنده میشه ........

زت زیاد ، ساغر

Posted by Saghariii at 7:11 PM | Comments (17)