June 28, 2004

آره...........

- خیلی خری ...!!!
اگه خر نبودم که عاشق تو نشده بودم.....
- نه خوب اون از گاویت هست ....!!
گاویم مال این هس که اينو به تو میگم.....


Posted by Saghariii at 9:03 PM | Comments (23)

June 24, 2004

امشب دلم گرفته از دروی ه نگاهت
آرزوی دل من گم شده توی راهت
آُسمونای ابری با ابرای سیاهشون دارن آروم میبارن
به غربت غماشون امشب صدات تو گوشم لالایی شبونست
حرفای هر شب تو به رنگ سبز پونست
کوچه دلتنگی ها به درهای شکسته
باور بکن عزیزم بهار دل به تو بسته
امشب بهار به یادت می خواد تا صبح بخونه
اگه بازم بتونه می خواد عاشق بمونه
عاشقی جرمی زیباست بذار عاشق بمونم
من تا سر قیامت عاشق تو می مونم

این شعر و احمد یکی از دوستام فرستاده...........

Posted by Saghariii at 6:09 PM | Comments (26)

June 20, 2004

عمل ، اونم چه عملی ......

خوب خوب خوب
یه چند روز در دسترس نبوده بودم اوهم دلیلش ای بود که یهو دیونه شدم رفتم زیر تیغ جراحی .... چیشتون روز بد نبینه جونوم براتون بگه که لوزه هوی من شده بود عینوهو جیگر زلیخا ( البت ای دقیقا اصطلاح خود شخص شخیص دکتر بود ) اینقده گنده شده بود که ای زبون کوچیکی مارو هم به خودش چسبونده بود بعد دیگه رفتم تو کار ه عمل و اینا که اگه بخوام دقیقا بگمتون چه بر سرم آوردن خیلی طول میکشه واسه همین خلاصه میگم ، و روز شه سنبه ( 3 شنبه ) مارو بردن تو اتاق و یی آدم خریم هی میومد میگف میترسی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من میگفتم نه دوباره 2 ثانیه بعد میومد میگف میترسی ، نه ؟؟ و من می فرمودم نه واین کارو دقیقا 6 بار تا لحظه ای که بیهوش شدم انجام داد ( می تونسم بکشمش ) تا اینجاش که عامو خوب بود چیشتون روز بد نبینه تازه از بعد بهوش اومدن اول بدبختیم بود ، اول که بهوش اومدم فک کردم تو سرد خونم خدا وکیلی هی خودم و تکون می دادم مث دیوونه ها ، خلاصش که آخرش ای بود که می خواسن مارو 2 روز 1 شب نگه دارن ولی من اصلا نمی موندم و اومدم خونمون ، ولی خیلی بد بودددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد من شکمو فقط آب می خورم چون چیزای دیگه از گلوم پایین نمیره ، نخوردن ، حرف نزدن ، جون نداشتن ، تحرک نداشتن ،...... = مردن دیگه ، اونم من که همش دارم فعالیت می کنم ، برگشتم به دوران طوفولیت دیروز بهم سرلاک داده مامانم ، از امرو فرنی هم می تونم بخورم از 2 روز دیگه هم کته ماست نرم ........ آخی حیف این چربیام که 20 سال همه جوونیم رو گذاشتم روش :(( ، چه کنیم دیگه باید ادامه بدم.................... من می تونمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم ................ ولی خدا وکیلی من فک میکردم از عصر همون روز می تونم راه بیفتم الان که 5.6 روز گذشته هنوز بی حالم دکتر هم که میگه 10 روز استراحت کامل آخه آدم پوسیدگی مفرط پیدا می کنه ........... خلاصه و جمع بندی به قول مارمولک گفتنی خوار و مادرم رو با هم وصلت دادن ...................

راسی با تشکر از بروبچی که مارو تحویل گرفتن الی گلی ، دکتر مجتبی خواجو ، سنجاقک ، دکتر + و بقیه دوسام که شما نمیشناسین....

زت زیاد ، ساغر بی لوزه

Posted by Saghariii at 7:55 PM | Comments (19)

June 13, 2004

آينه ......

اولین باری بود که با دقت می دیدمش ، تو چشماش اشک بود ولی صورتش خشک بود ............. خواسم ازش چیزی بپرسم دیدم داغون تر از اینکه بخواد جوابمو بده .......صورت گردی داشت ، به صورتش یه چهره شاد میومد به نظر میومد همیشه لبخند داشته باشه ...... نمی دونسم چیه که این جوری پریشونش کرده ...... دوباره با دقت نگاش کردم ........ تو چشماش و نگاه کردم ...... دیدم دلش گرفته بود ، خسته بود ، می خواست بجنگه ...... ولی با چی ؟؟ با کی ؟؟ .........میگف خیلی وقتا می خندم واسه اینکه غم درونم رو نشون ندم ولی خنده ای نیس ...... میگف می خوام سعی کنم دوباره بشم خودم ولی خودمی نیس ....... می خوام دردم و به کسی بگم ولی کسی نيس ....... می خوام اشک بریزم ولی اشکی نيس ....... گفتم به من بگو خوب ....... با من حرف بزن ......... چشمهاش و بست ...... دوباره نگام کرد ....اومد بهم بگه اینو از تو چشماش خوندم ......... ولی یه دفعه افتاد زمین .... هر تکه صورتش رفت یه جا ...... خواسم بلندش کنم ولی دستم زخم شد ..... دلم گرفت ، یه قطره اشک اومد از چشمام و ریخت رو ی چشماش ، کاش تونسته بود با من حرفی بزنه..... می خواستم ببینم کی این کارو باهاش کرد ، کی پرتش کرد رو زمین ، کی تکه تکش کرد ........ ولی .........................................................

Posted by Saghariii at 10:32 AM | Comments (27)

June 10, 2004

فکر ............. Think

تازگیا مطمئن شدم تنها جایی که واسه چند ثانیه میشه فکر نکرد تو توالت هست ................اونم چون همه حواست به یه چیز متمرکز شده........

............................................................

لامصب ای فیلم TROY یاعث شد ما دیشب تا 3:30 . 4 بیدار باشیم و من امروز تو شرکت شبیه معتادا چرت بزنم ......ولی عجب فیلمی بود مخصوصاً لحظه ای که آشیل با هکتور می جنگه......... واقعاً زیبا بود..............

Posted by Saghariii at 10:37 AM | Comments (32)

June 5, 2004

استغفرالله .........

وایسادی کناره بابات تو خیابون زند یه یارویی میاد یواش شروع میکنه میگه عرق ، ورق ، سی دی فیلم ، آهنگ ، مواد ، خانوم...............


یکی نیس بهش بگه مردیکه بیشعور اول طرفت رو بشناس بعدم که کوری نمیبینی یارو با دخترش وایساده میخواسی حرف بزنی و کارو کاسبی کنی حداقل این تیکه آخرش و نمیومدی.................. متاسف شدم........

Posted by Saghariii at 12:25 AM | Comments (45)