November 30, 2004

لغتنامه

در داستان هاي قديسان هميشه با كره ها دچار دردسر مي شوند .در لغتنامه نوشته شده كه باكره به دختري كه اصولاً جوان است و عفت او غصب نشده مي گويند ، حالا بايد معني عفت و غصب را هم از توي لغتنامه پيدا كنم ، معني عفت را پاكدامني و معني غصب را تجاوز شده نوشته اند.حالا معني تجاوز را بايد پيدا كنم ، نوشته است كه به زور با كسي مقابرت داشتن.حالا نوبت مقابرت است ووووو. ديگه از اينكه مدام سرم توي لغتنامه قطوري باشد و به خاطر نفهميدن لغت باكره و كلمه هاي ديگر بايد تمام آن را بگردم و از يك لغت به لغت ديگر رجوع كنم به تنگ آمده ام .
تمام اينها براي اين است كه اشخاصي كه اين لغتنامه را نوشته اند نمي خواهند كه امثال من چيزي از آن سر در بياوريم.

خاكستر آنجلا - فرانك مك كورت

Posted by Saghariii at 6:30 PM | Comments (26)

November 24, 2004

ehem

و اما هشتمین عجایب هفتگانه .....................


جمهوری اسلامی ایران

Posted by Saghariii at 12:12 AM | Comments (27)

November 11, 2004

هیچستان ......

نمی دانم
نمی دانم چرا گاهی اوقات آنچنان احساس فلاکت و ندامت می کنم گویی از خود بیزارم .....
نمی دانم چرا زمان آنچنان زود از دستانم فرار می کند گویی موشی که از دست گربه ای فرار می کند ....
نمی دانم چرا در بین این همه شلوغی احساس بی کسی می کنم .........گاه گاهی که به دخترک درون آینه می نگرم می بینم هیچ نیست ..... هیچی هست ، هیچی بزرگ از هیچی ها ..... هیچی پر از بی کسی ها .......شایدمن در هیچستان خود گیر کرده ام .........

هیچستان من جاییست پر از آدم .... پر از حیوان ......پر از اشیاء ....... و اما من ......آدم هایی که بارهادیده ام و هنوز به شحصیت آنها پی نبرده ام .... حیواناتی که برای آغوشی گرم به هر چه به آنها می گویم گوش فرا می دهند .... و اشیایی که اگر زبان بگشایند مرا همچون موری زیر پای فیلی له می کنند .....

گاهی اوقات در هیچستان هر کس نقش کسی دیگر را بازی می کند ......... آدم هایی که مثل حیوانها به حرفایت گوش فر امی دهند تا به نتیجه مطلوب خود برسند ..... حیواناتی که به شخصیتشان پی نبرده ای ..... و وای وای به حال من اگر روزی اشیاء نقش خود را عوض کنند ..... این گروه همیشه همه جا هستند هیچ جایی بدون آنها نیست ...... در هر زمان و مکان اشیاء هستند و می بینند و برای همین هست که آنها لال آفریده شده اند ......
آنها لال آفریده شده اند چون اگر زبان می گشودند هر روزمان آخرت بود .... هر روز بایدبه هزاران انسان ... حیوان ...... ملایکه ...... جواب گو می بودیم .......
این هیچستان من است ... اینها در هیچستان من هستند ......
نمیدانم شاید هر کس برای خود هیچستانی دارد ولی این هیچستان مال من است و نمی خواهم مال کسی دیگر باشد .. مثل قصه شنل قرمزی که سالها مال من بود .... آن موقع هنوز هیچستان نداشتم .... نکند هر کس قصه هایش تمام می شود خدا به او یک هیچستان یا یک همچین چیزی هدیه می دهد ............. نمی دانم .... باید از همه بپرسم ..... ولی به شرط آنکه راز هیچستانم را با آنها در میان نگذارم .....

نمی دانم ، نمی دانم چرا اینها را به تو می گویم .... به تویی که شخصیتت را نمی شناسم ....
به تویی که به ورود ممنوع هیچستان من وارد شدی .....
این هیچستان عجب اسم زشت و بی معنی است .... باید اسم آنرا تغییر دهم ...
چه بگذارم .... می توانم بگذارم قلعه حیوانات .... یا نه جزیره گم شده ..... شاید هم آمریکا ...... نمی دانم ..... باید بی اندیشم . اسمی زیبا تر برایش پیدا کنم ....

ولی باز هم نمی دانم ....... دیگر خودم هم نمی دانم که چرا و چه جیزی را نمی دانم .......

Posted by Saghariii at 12:25 AM | Comments (32)

November 5, 2004

" PC "

دلم می خواد الان ctrl+alt+del رو بزنم هر چی application تو مغزم هست رو end task کنم ..... بعدم بزنم shutdown ، خاموش که شدم ramamo بندازم دور .... hardamo هم بندازم دور و .............. خلاص........

Posted by Saghariii at 10:57 PM | Comments (24)