October 20, 2007

همه چیز ....

نمیدانم از چیست ... این ترس شبانه از چیست ... این استرس از چیست ...همین طوری یاد آن شب افتادم ... همان شب که تا صبح در آغوشت خوابیده بودم ... بعد از مدتها خیلی آرام خوابیدم ... آن احساس آرامش را در آغوشت داشتم ... دیشب که در خاطره ها غوطه ور شده بودم ... یاد آن شب افتادم ... آن شب ... که مامورین جان بر کف انتظامی جف پا ریدن یه دنیایمان .... آن شب که روی آن دیوارک ( دیوار کوچک ) نشستیم و از خودمان گفتیم .... حتی دلم برای فرنی و M&M هم تنگ شده است ... یادش بخیر ... تازه یک ماه شده .... چه زود گذشت ... انگار همین دیروز بود ...


پ.ن بی ربط 1 : از دست دادن یک دوست واقعا دردناک است ... آن هم دوستی که در لحظه تصادف با او باشیم .... او جانش را از دست بدهد .... و من .... بمانم با کبودی در چند نقطه بدن ...
خدا بیامرزتش .... لحظه های دوست داشتنی با هم داشتیم ....

پ.ن بی ربط 2 : بعضی آدمها اینقدر ته دلهایشان سیاه است که هر چقدر هم سعی کنی نمیتوانی بهشان کمک کنی ...


پ.ن بی ربط 1بی خاصیتی : هی بی خاصیت ... نمیدانم باید برای تو متاسف باشم ... یا برای خودم ... برای تو چون مادرت به من زنگ میزند و یه دنبال مشکلات تو می گردد و پول خودم را مثل صدقه بهم میدهد ... برای خودم ...چون ... مهم نیست .... راستی آن گردنبد ... عقیق را می گویم ... آن را به آب ها سپردم ... همان دریاچه .... به آب و خاک سپردمت ... واگذارت کردم به خدا ... همان خدایی که خانوادگی خیلی سنگش را به سینه میزنید ... دیدار به قیامت ....

Posted by Saghariii at 12:44 AM | Comments (47)

October 16, 2007

حرف گوش کن بچه ، من این موهارو که تو آسیاب سفید نکردم !
.
.
.
.
.
ببخشید ... دقیقاً کدوم مو ؟


baldmasdfancartoon13 - Copy.jpg

Posted by Saghariii at 1:15 AM