دستانم را گرفتی ... نگاهمان در هم گره خورد ... سکوتی شیرین بین مان حکم فرما شد ...
می دانی آن سکوت را دوست دارم .... اینکه ساعتها در کنارت بنشینم و کلامی بین مان رد و بدل نشود ... و وقتی از کنارت می روم احساس کنم ساعتها برایت حرف زده ام ... این را هم دوست دارم ...
دلم برای نگاهت .... دستانت ... آرامشت ... تنگ شده است ....
پ.ن بی ربط مهم : واقعا چقدر یک نفر یا یک عده می توانند بزدل باشند ... که در مکانی عده ای انسان بی گناه را منفجر کنند ... مرگ هم برای اینان کم است ...