May 30, 2009

دلم تنگ شده ...

برای دل تنگی های دیگرم ....
برای بی صدا خوابیدنم ....
برای اشک ریختنم ....

دلم تنگ شده ...

Posted by Saghariii at 10:14 AM

May 2, 2009

حال و هوایم آرام است ... دلم میخواهد ... چشمانم را باز کنم ... تو را ببینم ... آنجا نشسته ای ... برایت دستی تکان دهم ... و با یک لیوان چای به طرفت بیایم ... تو شروع کنی به تعریف کردن .... از کوه و دریا و آسمان و زمین .... و من آنچنان مشتاقانه به حرفهایت گوش دهم گویی هر کلمه را تا از دهانت بیرون می آید غورت میدهم .... دلم میخواهد ... آن قایق را برداریم ... برویم ... برویم زیر همین آسمان آبی خدا ... به رسیتال دلنواز خدا گوش دهیم .... صدای باد ، آب ، پرنده ها ، .... دلم میخواهد ... بروم آنجا ... آن بالای کوه ... همان جا که در عکس نیست ... آنجا بنشینم نگاهت کنم ... دلم خیلی چیز ها می خواهد ... چیزهای کوچکی که خدا گاهاً دوست ندارد آنها را به من بدهد ...

Posted by Saghariii at 12:18 AM