این منم ...
تنها و تنها ... نشسته و خسته .... آرام و آهسته .... ساکت و صامت .... ساده و صبور ... عاشق و بی معشوق ... آنجا نشسته ام ... می گریم ... می خوانم ... می شنوم ...
و تو ...
تو نیستی ...
دلم ... گوشه ای نشسته ... و به آرزوهایش فکر می کند ... دلم در دلش به دنیا می خندد ... و ...به آرزوهایی دست نیافتنی می خندد ... که می خواهد آنها را در دنیای دیگرش به دست بیاورد ....
یه زخمهایی به نظر کوچیک میاد ولی عمقش زیاده .... تا مدتها آدم سوزشش رو حس می کنه ...