December 31, 2009

پ.ن : تَتَری خیلی جات خالیه ....

Posted by Saghariii at 11:34 PM

December 25, 2009

حس غریبیست دوست داشتن ... حسی غریب با چاشنی شیرین خودش ...

Posted by Saghariii at 3:54 PM

... دلم خواست ...

دلم خواست .... دراز کشیده باشم روی شن های ساحل ... نسیم خنکی به صورتم بخورد ... نفس هایم را در خود غرق کند .... موهایم را آشفته کند ... دلم خواست ... نم نم بارانی ببارد ... صورتم را خیس و تازه کند ... اشک هایم را پاک کند ... چشمانم را بشورد ... دلم خواست ... تو هم اینجا ... همین جا ... کنارم خوابیده باشی ... دستانمان را زیر سرمان بگذاریم ... به آسمان نگاه کنیم ... و بگذاریم باران روحمان را تمیز کند ... دلم خواست ... تو رویت را برگردانی ... و در گوشم زمزمه کنی ... آهنگ های مورد علاقه مان را .... و من آنها را در دلم زمزمه کنم ... و لذت ببرم ... دلم خواست ... آغوشت را باز کنی ... و من را در آغوش بگیری ... برایم بگویی و ... بگویی و ... بگویی ...

.... دلم خواست ... خواست که ...

... کنارت باشم ... کنارم باشی ...

Posted by Saghariii at 2:34 AM

December 23, 2009

آسان نگاه می کنم به دنیا ... به دنیایی که تا همین چند وقت پیش سخت به من می نگریست ...

Posted by Saghariii at 11:05 PM

December 15, 2009

گوش کن ... به صدای باد ... آواز پرندگان ... خشم دریا .... گوش کن ...

Posted by Saghariii at 11:45 AM

December 13, 2009

من آنجا ... آن گوشه ایستاده ام و نگاه می کنم ... نگاه می کنم ... تا این تن خسته و داغان را ... تا این روح بی روح را ... تا این آغوش تنها را ... تماشا کنم ... من آنجا ایستاده ام ... و صدای زوزه های آرامم را می شنوم ... بغض هایم را قورت می دهم ... فریادهایم را ساکت می کنم ... و احساسم را آتش می زنم ... نگاه می کنم ... به غم درون نگاه می کنم ... به نگاه تُهی نگاه می کنم ... به خواسته های نا خواسته ام نگاه می کنم .... تو ... تو آنجا ایستاده ای ... پشت به من ... با چشمان بسته من را نگاه می کنی .... با گوشهای گرفته به حرفهایم گوش می دهی ... با لبهای بسته برایم سخن می گویی ... و من ... همچنان آنجا ایستاده ام ... و نگاه می کنم ... خاموش و خاموش ... آرام و آرام ... تنها و تنها ... نگاه می کنم

Posted by Saghariii at 7:37 PM

سرما/قطره های باران / بخار نفس های من / اشک های روی گونه هایم / ریزش آخرین برگ های پاییزی / قدم های من توی پیاده روی خیس / و فکر کردن های دوباره به حرف های نگفته دلم ....

Posted by Saghariii at 7:35 PM