همین دوران قاعدگی فقط مال خودمان بود که مردها آن را هم صاحب شدند ....
حس های خوب ، حس های بد را کنار میگذارم ... می خواهم عادلانه در موردت تصمیم بگیرم .... می خواهم عادلانه در مورد خودم قضاوت کنم ...
یه وقتایی ، یه آدمایی ، وقتی انتظارشون رُ نداری ... خیلی آروم و بی سرُ صدا میان تو زندگیت ... خیلی ساده و قشنگ ... و این .... یه وقتایی خیلی می چسبه ....
هم اکنون خدا آفرینش مردها را کلا تکذیب کرد ....
پ.ن : خدا خودش هم از آفرینش مردها پشیمان شده ....
گفته هایت را روی سنگ هَک کرده ام تا در اولین فرصت سنگ را توی سَرَت بکوبَم تا بدانی که مزخرف گفتن درد دارد ...
عزیزم ، ماشین یه وسیله ای هست که شاید نصف جمعیت جهان داشته باشن ، لازم نیست وقتی میشینی پشت فرمون اینقدر ژست بگیریا ....
شب هایم را جستجو می کنم ....
تا شاید .... با دست هایت اشک هایم را پاک کنم .... با گوش هایت حرفایم را بشنوم .... با لب هایت ترانه اَم را سَر دهم ....
شب هایم را جستجو می کنم ....
تا شاید .... خنده ات را ببینم .... صدایت را زمزمزه کنم .... و نگاهت را لمس کنم ....
شب هایم را جستجو می کنم ....
تا شاید .... احساست را بشنوم .... احساسم را پاک کنم ....
چیزی شبیه تو گلویم را گرفته و فشار می دهد .... چیزی شبیه خودم اشک را به چشمانم می آورد ... چیزی شبیه بزرگی اَم عروسک هایش را می خواهد ... و چیزی شبیه اینها آرام آرام جانم را می گیرد ...
چشمهایم را روی طاقچه می گذارم و در خاطراتم قدم می زنم ، می خواهم آنها را بدون چشم به خاطر بیاورم و طعم هر لحظه اَش را در دهانم مزه مزه کنم ....