August 31, 2010

هر وقت آدمها فهمیدن که تو صف زدن نشونه زرنگی نیست و نشونه نداشتن مقادیری چیزای دیگست شــــــــایــــــــد امیدی باشه ...

Posted by Saghariii at 4:52 PM

August 30, 2010

چیزی که زیاده دوست بی معرفت ، چیزی که روز به روز کمتر میشه دوست با معرفت ...

Posted by Saghariii at 4:44 PM

August 29, 2010

کُـــــــلا یه روزهای همه دنیا با هم دست به یکی می کنن که حالِ آدمُ بگیرن

Posted by Saghariii at 4:51 PM

August 27, 2010

بعضیا کلا تنها چیزی که از خدا نصیبشون شده اعتماد به نفس کاذبِ و خلاص ...

Posted by Saghariii at 4:50 PM

August 26, 2010

از تیک تاک ساعت بیزارم ... هر ثانیه اَش که می گذرد ... تو را هر لحظه از من دورتر می کند ... تو را از من دور می کند ... از تیک تاک ساعت بیزارم ...

Posted by Saghariii at 12:08 PM

August 25, 2010

یه وقتایی هر اتفاقی می اُفته که فقط اون اتفاقی که تو می خوای نَیُفته

Posted by Saghariii at 3:09 AM

August 24, 2010

این منم ... آرام گوشه خانه ... کنار پنجره ... پشت به خاطرات تو ... و طعم تلخ خاطراتت را با طعم شیرین خاطرات اکنونم ... جایگزین می کنم ... بدرود ... ای سالهای جاهلیت ... دیگر خاطرت حتی لحظه ای / ثانیه ای هم خاطرم را مُکَدَر نمی کند ....

Posted by Saghariii at 12:57 AM

August 22, 2010

اینحا جاییست که اگر کسی حَقَت را می خورد تو باید سکوت کنی وگرنه ساکِتَت می کنند ...

Posted by Saghariii at 3:50 PM

August 21, 2010

آن زمان که من در آتش جهنمی که تو در وجودم به پا کردی می سوختم ... تو با دخترهای رنگارنگ دورُ بَرَت حالَت را می کردی ...

پ.ن : این رسم روزگاره

Posted by Saghariii at 6:39 PM

August 20, 2010

صدای زمزمه هایم را که در خانه ، آرام روح تو را صدا می زند در گوشم می شنوم ...

Posted by Saghariii at 12:38 AM

August 19, 2010

بعضی آدمها بجای قبول اشتاهشون هر چقدر هم که اشتباه کرده باشن سعی می کنن با یه منطق احمقانه که فقط خودشون قبول دارن کارشون رُ توجیح کنن ...

Posted by Saghariii at 2:20 PM

August 18, 2010

دلم یک رنگ می خواهد ... اصلا دلم یک رنگی می خواهد ...

Posted by Saghariii at 11:50 AM

August 17, 2010

چیزی که این روزا زیاده حیوون ... چیزی که کم کم داره کمرنگ میشه و به خاطره ها می پیونده آدم ...

Posted by Saghariii at 11:04 PM

August 16, 2010

دَم دَم های صبح ...
خسته ، داغان ، بی رمق ....
پا برهنه ...
خاموش و خمیده ....
ساده و بی ریا ...
قدم زنان ...
قطره های باران روی زمین ...
بخار هوا ...
دستان سرد ...
اشکهای روی گونه ...
بغض گلو ...
نگاه تنها ...

قدم زنان ...
ادامه می دهم ...
این زندگی من است ...
ادامه می دهم ...


پ.ن : این روزها برای همه ممکن هست باشد ...

Posted by Saghariii at 12:24 AM

August 15, 2010

آدمایی که خیلی ادعای زرنگیشون میشه هم خیلی رو اعصابن هم خیلی اَبلَه هستن که فکر می کنن خیلی زرنگن ....

Posted by Saghariii at 3:45 AM

August 14, 2010

یه وقتایی یه آهِ بـــلــــنـــد شاید ظاهرا یه آه باشه .... ولی درونش یک دنیا حرفِ ....

Posted by Saghariii at 2:50 AM

August 13, 2010

جهان سوم جاییست که در آن قانون برای تو نیست برای مردُم هست ...

Posted by Saghariii at 2:55 PM

نیمه های شب ...
بی حس و حال ...
غرق در خاطرات بودم ...
دفتر خاطرات درون ذهنم را ...
آهسته آهسته ورق می زدم ...
می خواندم ...
بعضی صفحه ها جا پای اشک هایم بود ...
بعضی صفحه ها صدای خنده هایم بود ...
بعضی صفحه ها ....
فقط آه بود و ناله و شِکوه ...
شکوه از عالم و آدم ...
شکوه از دنیا و خدا ...
شکوه از ...
خستگی و درماندگی ...
چه روزهای می گذرد ...
چه خوب شد آن روزها گذشت ...
چه خوب شد خدا آن موقع سَرَش شلوغ بود و دعایم را مُستجاب نکرد ...
چه خوب شد ...
که خدا حالا تو را به من داد ...
که حالا تو هستی در کنارم ...
تو هستی تا من در آغوشت همه خستگی و ...
درماندگی قبل را فراموش کنم ...
چه خوب که خدا یک شیطان را از من گرفت و ...
یک فرشته به من داد ...
چه خوب که خدا خودش خوب می داند که چه کند ...

Posted by Saghariii at 3:56 AM

August 12, 2010

یه وقتایی دلش یه پشت دست گنده می خواد که بکوبه تو دهن بعضیا ...

Posted by Saghariii at 2:56 AM

August 11, 2010

من نمی فهمم دقیقا چطوری ممکنه آدم یه نفرُ دوست داشته باشه بعد فُلانی رُ هم دوست داشته باشه بعد با فُلانی سکس داشته باشه ، با فُلانی هم دِیت داشته باشه ... هوم ؟ من واقعا نمی فهمم چجوری ممکنه !!!

Posted by Saghariii at 3:08 AM

August 10, 2010

من هیچ وقت آروزی خیلی بزرگی نداشتم ... دنیای من خیلی کوچیک تر از بزرگیه بعضی آرزوهاست ...

Posted by Saghariii at 2:43 AM

August 9, 2010

یه وقتایی راحت میای با اینکه واقعی نیستی .... یه وقتایی راحت میری با اینکه واقعی هستی ...

Posted by Saghariii at 10:41 PM

" دقیقا زمانی که فکر می کنی همه چی خوبه و اوضاع آروم هستُ می تونی از زندگیت لذت ببری یه اتفاقی باید بییُفته که بهت بگه کاملا در اشتباهی "

Posted by Saghariii at 2:15 PM

August 8, 2010

یه وقتایی سکوت از رضایت نیست ... سکوت از درد ... سکوت از سر در گمیِ ...

سکوت همیشه از رضایت نیست ...

Posted by Saghariii at 6:51 PM

August 7, 2010

فراموش کردن نعمت خیــلـــی بزرگیه که شاید خیلیا قدرشُ نمی دونن ....

Posted by Saghariii at 10:40 PM


خسته ام .... روزگارم آرام است ... می خندم ... می خوانم ... می نگرم ... می نویسم ... می بینم .... ولی ... خسته ام

کفش هایم با من نمی آیند .... پاهایم من را نمی خواهند ... فکرم از دستم فرار می کند .... و اشک هایم دیگر مجالی برای ماندن ندارد ...

روزگارم آرام است ... دلم می گرید ، لبم می خندد .... فریادم بی صدا می شود ... اشکم آه می شود .... آوازم زمزمه می شود .... نگاهم تهی می شود ....
و
روزگارم آرام است ... و آرام می شود

Posted by Saghariii at 12:13 AM

August 6, 2010

بعضی وقتا تنهایی آدم رُ داغون می کنه ...
بعضی وقتا تنهایی روح آدمُ آزار میده ...
بعضی وقتا تو تنهایی مغزت درد میگیره ....
بعضی وقتا وقتی تنهایی هر چی فکر بد سراغت میاد ...
بعضی وقتا تو تنهایی هر چی غم هست وجودتُ می خوره ....
بعضی وقتا تو تنهایی دلت می خواد چشماتُ ببندی و بتونی به هیچی فکر نکنی ....
بعضی وقتا تو تنهایی دوست داری گوشاتُ بگیری تا هیچ حرفی تو ذِهنِت رُ نشنوی ....
بعضی وقتا تو تنهایی اشکات آروم آروم میاد پایین ....
بعضی وقتا تو تنهایی حتی یه قطره اشکِت هم در نمیاد ....
بعضی وقتا تنهایی آرومت می کنه ....
بعضی وقتا تنهایی آرامِشِتُ میگیره ....
بعضی وقتا دوست داری تنها باشی ...
بعضی وقتا دوست داری هر کاری کنی که تنها نباشی .....

Posted by Saghariii at 5:48 AM

August 5, 2010

کاش وقتی به دنیا میومدیم خدا یه پاک کن بهمون می داد که قسمتهایی از زندگیمونُ که قلبمونُ به درد میاره رُ پاک کنیم ....

Posted by Saghariii at 4:58 AM

August 4, 2010

عشق یعنی ... کِرخت شدن بدن ، تپش قلب ، خواب رفتن عقل و گرفتن جان در کَفِ دست ..... و فقط به معشوق نگاه کردن .....

Posted by Saghariii at 11:51 PM

August 3, 2010

جناب آقای فیلترینگ آیا شما یا خواهر مادرتان با پیغام با استناد به قانون جرايم رايانه ای دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكان پذير نمۍ باشد برخورد نمی کنید ؟

Posted by Saghariii at 4:58 AM

August 2, 2010

عشق یعنی ... یه حس لِذَت بخش درد آور ...

Posted by Saghariii at 6:02 PM

August 1, 2010

شعور چیز خوبیه ... که خوب بعضیا گیرشون نیومده ...

Posted by Saghariii at 5:04 AM