January 28, 2011

گذشت آن زمانها ...
آن زمانها که رُستَم و لیلی و مجنون بود ...
این روزها ...
نه رُستَم ها ، رُستَمَند ...
نه عاشق و معشوق ها ، لیلی و مجنون ...
پنداری قهرمانها جایشان عوض شده ...
این روزها ...
عاشق ها به بی وفایی معروفند ...
معشوق ها به بی مهری ...
رُستَم هم ...
که اصلا نداریم ...

Posted by Saghariii at 12:38 AM

January 27, 2011

من از ماندن خسته اَم ... دلم کمی فرار کردن می خواهد ... کِی و کجایش مهم نیست ... دلم کمی پرواز می خواهد ...

Posted by Saghariii at 4:35 PM

January 26, 2011

گذشته ها که گذشته ... این روزها را بچسب تا نگذشته ....

Posted by Saghariii at 10:11 AM

January 25, 2011

خوشبختی را دیدم ...
همین چند ساعت پیش ...
گوشه ای نشسته بود ...
ساکت و تنها ...
دلگیر بود ...
مدتیست جایی ندارد برای اُتراق کردن ...

Posted by Saghariii at 3:57 PM

January 24, 2011

بعضی وقتا آدم خودش اجازه میده بعضیا سوارش بشن ، بعضی وقتا هم بعضیا احتیاج به اجازه ندارن ، یه سلام که بهشون می کنی سوارت میشن ...

Posted by Saghariii at 4:32 PM

January 23, 2011

درد می کشم ...
از این به ظاهر آدمها ...
که نمی فهمند ...
و خود فکر می کنند خیلی می فهمند ...
و من ...
آرام ...
نگاه تلخی می کنم ...
لبخند تلخی می زنم ...
و آرام درد می کشم ...
سکوت می کنم ...
و ادامه می دهم ...

Posted by Saghariii at 4:30 PM

January 22, 2011

هر که می گوید آسمان همه جا یک شکلُ یک رنگ است دروغ گفته ، اینجا آسمانش دلتنگ است ، رنگش هم فرق می کند ...

Posted by Saghariii at 12:19 PM

January 13, 2011

افسوس که در روزگاری زندگی می کنیم که شکستن دل آدمها و خراب کردن زندگیِ شان جز افتخارات محسوب می شود ...

Posted by Saghariii at 1:38 PM

January 7, 2011

اینجا می خوابم ... می خندم ... ولی نه این خواب ، خواب است نه این خنده آن خنده است ... نیمی از من آنجاست ... پیش شما ...

Posted by Saghariii at 2:11 PM