June 30, 2011

من و شما ندارد ... همه مان افتاده ایم در ایران ... همه مان بجای آباد کردنش ... زیر آبی هایش را یاد گرفتیم ... همه مان مقصریم ...

Posted by Saghariii at 3:22 PM

June 27, 2011

من همین گوشه دنیا ...
یک جایی داشته باشم ...
که بنشینم ...
آرام ...
نفس عمیق بکشم ...
بی فکر ...
بی دغدغه ...
آزاد ...
برایم کافیست ...


پ.ن : صدای چیپس خوردن احسان، کلیک روی موس

Posted by Saghariii at 6:16 PM

June 24, 2011

این روزها دو رویی دارد " غوغا " می کند

Posted by Saghariii at 5:07 PM

June 23, 2011

دلتنگی گاهی همه وجود آدم را می گیرد ... دور گردنش می پیچد ... و آرام آرام ... خفه اَش می کند ...

Posted by Saghariii at 7:13 PM

June 22, 2011

لحظه ای در زندگی انسان وجود دارد که دوست دارد با تمام وجودش خدا را بَغَل کند، فشار دهد، تشکر کند

Posted by Saghariii at 7:23 PM

June 21, 2011

آدم گاهی دلش می خواهد ... اشک بریزد ... اشک هایش قطره قطره گونه اش را خیس کند ... توی شکلات گرمش بریزد ... نگاهی به آنها کند ... دوباره اشک بریزد ... بی اندازه ... بی نهایت ... تا آرام شود ...

Posted by Saghariii at 11:53 AM

June 20, 2011

بدبخت کسی است که از بدبختی دیگران خوشحال شود

پ.ن : یا لذت ببرد

Posted by Saghariii at 2:18 PM

June 19, 2011

بعضی آدمها مثل زالو هستند ، تا وقتی که می توانند از شما تغذیه کنند همیشه با شما هستند، بعضی آدمها هم مثل عصا هستند ، گوشه ای آرام می نشینند تا زمانی که بتوانند کمکی به شما کنند ، دست شما را می گیرند ...

Posted by Saghariii at 7:00 PM

June 18, 2011

تجاوز ... تجاوز ... تجاوز ... اینقدر این روزها زیاد شده که اصلا غیرقابل باور هست ... هی می خوانیم ... شیر می کنیم ... بعضی مثل من اشک می ریزند با شنیدنش ... بعضی فحش می دهند ... بعضی بیشتر فحش می دهند ... و همه اینها هی تکرار می شود ... انگار نه انگار که هموطنی ... آدمی ... مورد تجاوز قرار گرفته ... به سر ما چه می آید ... خدا می داند و بس ...

Posted by Saghariii at 6:46 PM

June 17, 2011

من و تو ...
حاصل یک دگرگونی هستیم ...
دگرگونیِ احساس ... عشق ... حیات ...
من عاشقانه تو را دوست دارم ...
تو عاشقانه مرا دوست داری ...
و به خاطر احساسی که به هم داریم
... زنده ایم ...

Posted by Saghariii at 8:34 AM

June 16, 2011

پدر ... یعنی کسی که وجودش تکیه گاه زندگی باشد، که دردش هم بگیرد اشک نریزد ، که امید خانه باشد، لبخندش شیرین ترین لبخند باشد، دستانش آرامش را به وجود آدم برگرداند ... پدر یعنی تکیه گاه، عشق، همراه، پشتیبان ... بابا تو بهترین بابای دنیا هستی ... دوستت دارم ... روزت مبارک

Posted by Saghariii at 5:40 AM

June 15, 2011

متاسفم واستون ... :)

Posted by Saghariii at 10:14 AM

June 14, 2011

پ.ن : صدای نفس های احسان ... صدای فین فین من ... صدای کتری ...
ساعت ۸:۳۰ شب به وقت اینجا

Posted by Saghariii at 2:54 PM

June 10, 2011

عشق یعنی ...
با تپش قلب تو زنده بودن ...
با نفس تو نفس کشیدن ...
با خنده تو خندیدن ...
با آغوش تو به خواب رفتن ...
با عشق تو روزها را گذراندن ...
با شادی تو شاد شدن ...
با عشق تو صبح بیدار شدن ...
با آغوش تو آرام شدن ...
...
بدون که تو بهترین هدیه زندگیم بودی ...
هستی ...
خواهی بود ...


... عاشقتم احسان ...


پ.ن : یکسال ... از روزی که ... من و تو ... ما شدیم ... می گذرد ... ما یکساله شدیم عزیزم ...

Posted by Saghariii at 8:06 AM

June 8, 2011

هوا سرد است ... ولی من لبریزم از گرمای وجود تو ...

Posted by Saghariii at 7:10 PM

June 7, 2011

چنگ می زنم ...
به در و دیوار آسمان ...
این نفس ها ...
به شماره افتاده ...
صبوری می کنم ...
نفس عمیق می کشم ...
این پا آن پا می کنم ...
بی حس و حال ...
صبوری می کنم ...

Posted by Saghariii at 6:58 PM

June 6, 2011

روزگار ... روزگار آدمها را عوض می کند ... رنگارنگ می کند ... از این رو به آن رو می کند ... روزگار آدمها را رسوا می کند ...

Posted by Saghariii at 7:32 PM

June 5, 2011

گاهی آدم باید ...
دلش را ...
دستانش را ...
احساسش را ...
وجودش را ...
به باد پسپارد ...
باید آرام شود ...
ذره ، ذره ...
چشمانش را ببندد ...
نفس عمیق بکشد ...
خودش را ...
رها کند ...
آرام شود ...
آرام شود ...
آرام ...
آرام ...

Posted by Saghariii at 12:04 PM

June 4, 2011

آدمها ...
عجیبَند ...
غریبَند ...
دورند ...


پ.ن : صدای تلویزیون ، صدای خنده من ، صدای در دستشویی
ساعت ۱۱:۲۰ شب به وقت اینجا

Posted by Saghariii at 5:36 PM

June 2, 2011

صداها . . .

۷:۳۰ صبح : صدای زنگ موبایل احسان ، صدای خواندن پرنده ها ، صدای پاشنه کفش در راهرو
۷:۴۵ صبح : صدای باز شدن شیر آب ، صدای سیفون توالت ، صدای کشیدن پرده حموم
..:۸ صبح : صدای ریخته شدن آب روی زمین ، صدای برداشتن حوله از جا حوله ای ، صدای پرنده ها
۸:۳۰ صبح : صدای باز شدن کشو ، صدای زیپ کیف ، صدای پر مردن بطری آب ، صدای بوسه ای بر لبهای من ، صدای خداحافظ گفتن احسان
۸:۳۲ صبح : صدای سیفون توالت ، صدای باران ، صدای هواپیما
۹:۳۰ صبح : صدای حرف زدن همسایه ، صدای روشن شدن ماشین ، صدای هواپیما
۱۰:۱۰ صبح : صدای باز شدن شیر آب ، صدای مسواک زدن ، صدای افتادن جعبه در حیاط همسایه
۱۱:۰۰ صبح : صدای روشن شدن لپ تاپ ، صدای باز شدن در کِرم ، صدای هواپیما
۱۱:۳۰ صبح : صدای دکمه های کیبورد ، صدای در واحد بَغَلی ، صدای کشیدن دمپایی روی زمین
۱۲:۱۵ ظهر : صدای کتری برقی ، صدای پرنده ای پشت پنجره ، صدای دکمه های کیبورد
۱:۰۰ بعد از ظهر : صدای آمبولانس ، صدای کلیک روی موس ، صدای پرنده پشت پنجره ، صدای هواپیما
۱:۳۰ بعد از ظهر : صدای در ساختمان ، صدای پایی در راهرو ، صدای هواپیما ، صدای زنگ موبایل
۱:۳۴ بعد از ظهر : ریختن چای در استکان، لیوان ، باز شدن درب فلاسک ، ریختن چای در فلاسک ، بسته شدن درب فلاسک ، ریختن چای در لیوان ، صدای هواپیما
۱:۳۷ بعد از ظهر : صدای باد در برگها ، صدای هواپیما ، صدای حرف زدن همسایه ، صدای درب اصلی ساختمان
۱:۵۶ بعد از ظهر : پرنده هایی دارند می خوانند ، باد در برگها می پیچه ، و زنگوله پرچم خانه همسایه با باد جیلینگ جیلینگ می کند ، درب واحدی محکم بسته شد
۲:۲۷ بعد از ظهر : صدای چند تا هواپیما ، صدای چند مدل پرنده ، صدای ریختن شن احتمالا
۲:۴۴ بعد از ظهر : باز شدن درب ساختمون ، صدای پا ، صدای کلید ، باز شدن درب خونه ، صدای سلام کردن احسان
۳:۳۰ بعد از ظهر : صدای حرف زدن احسان با تلفن ، صدای شخصی که پشت خط هست ، صدای هواپیما ، صدای پرنده ، و ناله های یک گربه
۴:۲۷ بعد از ظهر : صدای خر و پف احسان ، صدای رد شدن یک ماشین ، صدای آدامس جویدن خودم
۵:۱۵ عصر : صدای خر و پُف احسان ، صدای حرف زدن دو نفر در حیاط خانه بَغَلی ، صدای رد شدن یک ماشین ، صدای تعدای بشقاب و قاشق از یه جایی ، صدای باد تو برگها
۷:۰۵ شب : صدای ماشین لباسشویی در لاندری ، صدای دکمه های کیبورد ، صدای میو میو گربه
۷:۲۸ شب : صدای هواپیما ، صدای خورد کردن غذا توسط گربه زیر پنجره ، صدای ماشین خشک کن ، صدای جیر جیر صندلی زیر پای احسان
۹:۴۳ شب : صدای جویدن ناخن هام ، صدای کیلیک روی موس ، صدای داد آقای همسایه طبقه بالا ، صدای رد شدن ماشین
۱۱:۳۳ شب : صدای داد آقای همسایه طبقه بالا ، صدای داد آقای همسایه طبقه بالا ، صدای کوبیده شدن در ، نفس عمیق احسان
۱۱:۳۸ شب : بالاخره صدای داد خانم همسایه ( داشتم نگرانش می شدم )


پ.ن : مجموعه صداها قسمت اول
پ.ن ۲ : ۱۳۹۰.۳.۱۱ مساوی با ۱ جون ۲۰۱۱
پ.ن ۳ : واسه خودم هم صداها جالبه ، تاحالا اینقد بهشون توجه نکرده بودم

Posted by Saghariii at 12:01 AM

June 1, 2011

آدم ها به راحتی دارند ... م ی م ی رن د ... باورش ... چه سخت است

Posted by Saghariii at 1:15 PM

بیسکوییتَش را می زند در چایی و می خورد و چایی هم پُشتَش می خورد تا دل تنگیهایش مجالی برای بالا آمدن پیدا نکنند ...

Posted by Saghariii at 7:47 AM