November 30, 2012

هیچ وقت به هیچ کسی اینقدر تکیه نکنید که اگه یه روزی جا خالی داد بخورید زمین ... چون درد زمین خوردن یه طرف٬ درد نداشتنش یه چیز دیگست ...

Posted by Saghariii at 4:26 PM

November 29, 2012

هیچ چیزی جز تنهایی آدم رو قوی نمی کنه٬ هیچ چیزی هم جز تنهایی آدم رو ضعیف و شکننده نمی کنه ...

Posted by Saghariii at 4:55 PM

November 27, 2012

کاش آدمها می فهمیدن دنیا ارزش بدی٬ دروغ گفتن٬ کینه داشتن٬ دو بهم زنی کردن٬ حسادت کردن٬ دو رو بودن رو نداره٬ ممکن امشب بخوابی و صبح بیدار نشی ... یه لحظه همه چی تموم میشه٬ همه رابطه ها٬ همه دوستی ها٬ همه چیز ... یه لحظه دیگه نیستی٬ پس بجای نفرت٬ دروغ٬ ... کاش همه همدیگرو دوست داشتن٬ یا حالا دوستم ندارن٬ نداشته باشن٬ کرم نریزن٬ مرض نداشته باشن٬ دو بهم زنی نکنن٬ بچسبن به زندگیشون٬ به دنیاشون٬ ... که تو یه چشم بهم زدن از دست میره ...

Posted by Saghariii at 10:32 AM

November 26, 2012

:(

Posted by Saghariii at 5:39 PM

November 24, 2012

می گفت دوستش دارد ولی ... گفتم همین ولی را که گفتی فهمیدم دوستش نداری٬ یا آنقدری که باید دوستش نداری. دوست داشتن این حرفها را ندارد٬ ولی و اما و اگر ندارد٬ آدم قلبش را در دستش می گیرد و می رود جلو ... به آخرش فکر نمی کند٬ به لحظه اش فکر می کند٬ به بودن کنارش ... سرش را پایین انداخت و گفت نه خوب من دوستش دارم اما ... و دیگر هیچ نگفت ...

Posted by Saghariii at 2:19 PM

November 21, 2012

چمدان او را می پیچید که بغضش گرفت ولی باید مثل همیشه بجای بغض٬ لبخند صورتش را می پوشاند٬ تا خواست اشکش سرازیر شود٬ دستش را روی چشمانش مالید و گفت : نمی دونم چرا اینقد چشمام می سوزه. و نفس عمیقی کشید٬ اگر اشکی هم ناخوداگاه سرازیر می شد تقصیر سوزش چشمانش بود٬ نفس عمیقی کشید٬ دستانش را روی صورتش کشید٬ با انگشتش زیر چشمانش را پاک کرد و لبخندی زد و گفت :‌ خوب دیگه چیا مونده ؟


پ.ن : خیلی از ماها٬ خیلی از خانمها٬ خیلی از مامان ها ...

Posted by Saghariii at 3:19 PM

November 19, 2012

بعضی ها مثل سوهان روح هستند٬ از هر زمانی برای ساییدن روح و اعصاب و روان شما استفاده می کنند

Posted by Saghariii at 12:33 PM

November 16, 2012

تو شدی باران و من شدم خاک ...
تو باشی٬ من سبز می شوم ...

Posted by Saghariii at 5:15 PM

November 13, 2012

کجای دنیا گفته شده که آدم دلتنگ نمی تواند سیب بخورد ؟
چرا می تواند٬
می تواند گوشه ای بنشیند٬
زانوانش را بغل کند٬
قطره قطره اشک بریزد و گازی به سیبش بزند ...
آن سیب از هزاران زهر بدمزه تر خواهد بود

Posted by Saghariii at 11:33 AM

November 10, 2012

آدمها را نه از دوستانشان مي شود شناخت نه از رفتارشان، كافيست چيزي از آنها بخواهيد آنها سريعا خودشان را نشانتان مي دهند

Posted by Saghariii at 6:09 PM

November 9, 2012

وقتی بهت میگه که عاشق اون قیافه و موهای بهم ریختت هست وقتی صبح ها از خواب بیدار میشی ♥


پ.ن : احسان ♥♥♥

Posted by Saghariii at 3:48 AM

November 8, 2012

ضیافت کره و عسل با چایی


پ.ن :‌ در این ضیافت دو روش موجود است٬ یک اینکه کره و عسل را درون ظرفی کاملا با هم مخلوط کرده و بعد روی نان بمالید و دوم اینکه به روش معمولی کره را روی نان مالیده و بعد عسل را نیز روی آن بریزید

Posted by Saghariii at 2:44 AM

November 7, 2012

یه وقتایی هست که دلت می خواد حرف بزنی٬ بشینی ساعت ها واسه یکی حرف بزنی٬ یکی که نمی شناسیش٬ که نمی شناستت٬ دوست داری تو این ناآشنایی خودت رو غرق کنی٬ ...

Posted by Saghariii at 4:28 PM

November 6, 2012

یکی پول داره یکی نداره٬ یکی خوشحال یکی ناراحت٬ یکی همجنس گرا هست یکی نیست٬ یکی بیکار یکی کار داره٬ یکی مشکل داره یکی نداره٬ یکی گیاه خوار یکی نیست٬ یکی گوشت دوست داره یکی نداره٬ یکی سیاست دوست داره یکی نداره٬ کاش آدمها یاد می گرفتن به عقاید همدیگه احترام بذارن نه که فقط سنگش رو به سینه بزنن٬ هر کسی به خودش ربط داره چیکار می کنه و چیکار دوست داره بکنه٬ کاش یاد می گرفتن تو زندگی همدیگه فضولی نکنن و بچسبن به زندگی خودشون

Posted by Saghariii at 7:09 AM

November 5, 2012

آخ که این دلتنگی یکهو مثل یک وزنه می افتد روی قفسه سینه ات و نمی گذارد تکان بخوری و نفس بکشی ...

Posted by Saghariii at 10:31 AM

November 2, 2012

with you life is different


P.s : Ehsan <3

Posted by Saghariii at 5:14 PM