February 28, 2013

بعضی آدم ها بودنشان٬ لبخندشان٬ نگاهشان٬ آرامششان٬ ٬ وجودشان در زندگی آدم تاثیر خیلی بزرگی داره. احسان مرسی که به دنیا اومدی و دنیا رو برام قشنگ کردی٬ دوستت دارم٬ خودت می دونی چقدر برام عزیز هستی٬ برات بهترین آرزوهارو دارم و امیدوارم همیشه خوب و پرانرژی ( مثل الانت ) و لبت خندون و موفق باشی و سایت هم بالُی سرُم باشه D: تولدت مبارک عزیزترینم ♥ ♥ :****

Posted by Saghariii at 5:02 PM

February 20, 2013

يك آرزوهايي را همان بهتر كه آدمها با خود به گور ببرند.

Posted by Saghariii at 5:07 PM

February 17, 2013

مشکل از آنهایی بود که فکر می کردند همه آدم هستند
مشکل از آنهایی بود که فکر کردند دنیا ارزش بدی ندارد
مشکل از آنهایی بود که گذشتند و بخشیدند و فراموش کردند
...
هومممم٬ مشکل از شما نبود٬ مشکل از آنها بود

Posted by Saghariii at 4:37 PM

February 16, 2013

هیچ وقت آدمها رو از خودتون نا امید نکنید٬ چون شما براشون یه کوهید و وقتی ازتون نا امید بشن٬ خورد میشن٬ خیلی خورد میشن ...
وقتی یکی بهتون تکیه می کنه یعنی شما براش همه چیز هستید٬ پشتش رو خالی نکنید چون میشکنه ...

Posted by Saghariii at 12:00 PM

February 15, 2013

شنيدن بعضي حرفها از بعضي آدمها خيلي درد دارد، خيلي ... انگار كه هر كلمه تكه اي از وجودتان را مي خراشاند ...

Posted by Saghariii at 3:13 PM

February 12, 2013

خستگی گاهی از یک جا شروع می شود٬ مثلا از انگشت کوچک پا٬ بعد از مدتی به بقیه انگشت های پا می رسد و کم کم از مچ پا بالا می آید به کمر که می رسد صبر می کند و نیمی به پای دیگر می رود این دفعه از ران ها شروع می کند و به انگشت کوچک می رسد و نیمه دیگر از کمر به بالا می رود از قفسه سینه رد می شود و به گردن و گوشها می رسد٬ اگر اینجا سعی نکنید خستگی را در کنید همچنان پیشروی می کند ولی آرام تر٬ کمی گولتان می زند و فکر می کنید که تمام شده ولی نه٬ خستگی دارد آرام آرام به بقیه جاها می رسد٬ وارد گونه هایتان می شود و لبها را در بر می گیرد و زیرکانه به چشم ها می رسد٬ یک دفعه همه خستگی را در چشمانتان حس می کنید٬ اینجاست که باید بدانید اگر هر چه سریعتر استراحت نکنید از این بدتر هم می شود و ناگهان به مغز و به همه سیستم عصبی تان یورش می برد ... و آنوقت یک دفعه همه چیز به هم می ریزد و شما باید سریعا خود را خاموش کرده و استراحت کنید وگرنه کل سیستم دچار اختلال های شدید می شود.

Posted by Saghariii at 4:09 PM

February 11, 2013

آدم بعضی وقتها دلش یک دوست باب یا ناباب٬ فرقی نمی کند٫ می خواهد که با او بنشیند و از شیرین کاری هایش بشنود حالا شاید هم گل بگوید و گل بشنود٬ بعد یکهو به ساعت نگاه کند ببیند صبح شده و بگوید پایه ای بریم صبحانه بخوریم٬ رفیق هم بدون هیچ حرف اضافه ای بگوید باشد و از خانه جیم شوید و بروید یک قهوه خانه خطرناک و یک املت مشتی با پیاز بزنید و بعدش هم چای سماوری بخورید و بعد قدم زنان به خانه برگردید و روزتان را با بوی پیاز و خواب آلودگی شروع کنید٬ آی می چسبد!

Posted by Saghariii at 3:05 PM

February 10, 2013

به آدمها بگویید دوستشان دارید٬ شاید دیر شود ...

Posted by Saghariii at 1:21 PM

February 9, 2013

بهتر قبل از هر شعار دادنی یکم فکر کنیم ببینیم شاید واقعا ما هم اگه تو اون شرایط قرار بگیریم چیکار می کردیم نه که فقط هی بگیم من بودم اینجوری٬ من بودم اونجوری ...

Posted by Saghariii at 2:27 PM

February 8, 2013

بلایی که بوی نون داغ سر احساسات آدم میاره٬ شکست عشقی نمیاره

Posted by Saghariii at 10:49 AM

February 7, 2013

دارد با تلفن حرف می زند و من نگاهش می کنم٬ یک لحظه چشمش به من می افتد و خنده اش می گیرد٬ رویم را بر می گردانم و بعد از چند لحظه یواشکی دوباره نگاهش می کنم٬ از نگاه کردنش لذت می برم٬ نمی دانم این تجربه را داشته اید یا نه٬ اینکه یک نفر را اینقدر دوست داشته باشید که دلتان بخواهد ساعت ها نگاهش کنید٬ وقتی خوابیده دستتان را بگذارید زیر سرتان و آرامشش را نگاه کنید بعد آرام بوسش کنید و او همانطور که خواب است لبخند کوچکی روی لبانش بیاید٬ یا وقتی در خانه نیست لباسش را بو کنید٬ بوی تنش را دوست داشته باشید٬ وقتی کنارتان نشسته و دارید فیلم نگاه می کنید٬ یک دفعه دستش را بگذارد روی دستتان و شما کلا دیگر حواستان به فیلم نباشد و در دلتان غوغایی شود٬ وقتی دارد لباس می پوشد روی تخت دراز بکشید و نگاهش کنید٬ سربه سرش بگذارید٬ از خنده اش بخندید٬ از دردش٬‌ درد بکشید٬ از خوشحالیش٬ خوشحال تر شوید. یعنی به تمام معنا از وجودش٬ از حسش٬ از آرامشش٬ از بودنش لذت ببرید.

Posted by Saghariii at 12:19 PM

February 4, 2013

نشسته بود روی صندلی و به آتش شومینه خیره شده بود
داشت برایم شال گردن می بافت
یکی رو٬ یکی زیر٬ یکی رو٬ یکی زیر
نفس هایش با دستانش می آمدند و می رفتند٬ انگار داشت می رقصید
می دانست من یواشکی از پشت شیشه نگاهش می کنم ولی به روی خودش نمی آورد
از دور لرزش دستانش را دیدم و آه کشیدم٬ آن دستها را باید پرستید
همه عمرش زحمت کشیده بود٬ برای همه٬ جز خودش
سرش را چرخاند و به طرف جایی که من ایستاده بودم نگاه کرد
می دانستم مرا نمی بینید ولی کمی زانوانم را بیشتر خم کردم
لبخندی زد و زیر لب حرفی زد
مطمئن بودم دارد قربان صدقه می رود
همیشه دوست داشتم یواشکی نگاهش کنم و خودش می دانست
چند سال پیش گفته بود این کار را نکنم چون استرس می گیرد
ولی من گفته بودم که دوست دارم
و او مثل همیشه لبخند زده بود و بخاطر من دیگر چیزی نگفته بود
دوباره نگاهش کردم٬ یکی رو٬ یکی زیر٬ این شالگردن بهترین شالگردن همه زندگیم خواهد بود

Posted by Saghariii at 3:42 PM

February 3, 2013

همه روزها غروب جمعه می شود وقتی تو نیستی

Posted by Saghariii at 11:38 AM

February 2, 2013

آدم گاهی تکه ای از وجودش را جایی جا می گذارد٬ گوشه کمد٬ زیر بالش٬ میان اشک هایش٬ لابلای نوشته هایش و ... در دستان یک نفر

Posted by Saghariii at 12:36 PM

February 1, 2013

يك بوسه صبحگاهي مي تواند روز شما را كاملا عوض كند

Posted by Saghariii at 2:12 AM