April 22, 2013

قربون خدا بروم که یکهو وقتی انتظارش را نداری٬ وقتی فکر می کنی کسی تو را نمی فهمد٬ کسی نیست که تو را درک کند٬ کسی نیست که تو درکش کنی٬ کسی نیست که دوستش داشته باشی از ته دل٬ کسی نیست که دوستت داشته باشد از ته دل٬ کسی نیست که تکیه گاهت باشد٬ کسی نیست که دوستت باشد٬ کسی نیست که زندگیت باشد و وقتی حس می کنی کاملا تنهایی٬ یک دفعه یک نفر را سر راهت قرار می دهد٬ که زندگیت را شیرین می کند٬ خوشبختی را در آغوشت می آورد٬ لبخند را همیشگی روی لبت می نشاند٬ از وجودش٬ از لبخندش٬ از احساسش به تو انرژی می رسد.

Posted by Saghariii at 4:10 PM

April 21, 2013

یک وقتهایی هست که نه حس نوشتن است٬ نه عکاسی کردن٬ نه آشپزی کردن ... این وقتها دلت هیچ کاری را نمی خواهد حتی سه کار مورد علاقه ات. می نشینی یک گوشه٬ پاهایت را جمع می کنی در آغوشت و فکر می کنی و فکر٬ فکر٬ فکر ...

Posted by Saghariii at 3:02 PM

April 19, 2013

می خواست که بداند برایش همه دنیاست٬ ولی نمی توانست. انگار که کلمات در زبانش نمی چرخیدند. رفت جلو و دستانش را گرفت و گونه اش را گاز کوچکی گرفت و خندید. او با لبخند و تعجب در صورتی که یک دستش را روی گونه اش می کشید نگاهش می کرد. چرخید و به سمت آشپزخانه رفت و گفت «ظرفهارو من می شورم٬ شام هم با من». او لبخندی زد و گفت «مرسی ولی خسته ای!». ولی جوابی نشنید. او می دانست که او هر وقت بخواهد بگوید دوستش دارد هول می شود و کاری در خانه انجام می دهد. اینکه دو کار خانه را همزمان انجام می داد با اینکه خسته بود٬ یعنی می خواست بگوید که چقدر دوستش دارد. او لبخندی زد و دستش را روی گونه اش کشید و همینطور که نگاهش می کرد چای برای هردویشان ریخت.

Posted by Saghariii at 8:32 AM

April 17, 2013

بوسه های آرام و یواشکی کنار لب <3

Posted by Saghariii at 6:10 PM

April 11, 2013

- وقتی کسی نشسته گوشه ی مبل٬ زانوانش را جمع کرده در آغوشش و سرش را کج گرفته و آرام آرام لیوان چایی اش را به لبش نزدیک می کند و یک در میان یک جرعه می نوشد. بدان که دلش گرفته حتی اگر لبخندی روی لبش باشد٬ حتی اگر چیزی نگوید و به تلویزیون نگاه کند. دلش می خواهد بیایی٬ دستت را دورش بیندازی٬ سرش را روی شانه ات بگذاری و سکوت کنی. از آن سکوت ها که کلی حرف دارد٬ از آن سکوت ها که آخرش آدم احساس می کند ساعت ها حرف زده و خالی شده٬ از آن سکوت ها که دلت را٬ وجودت را٬ روحت را آرام می کند.

Posted by Saghariii at 4:42 PM

April 6, 2013

تو در شعرهاي من و من در تو، حل مي شوم.
مثل يك عاشقانه، مثل يك آرزو، مثل يك لبخند.

Posted by Saghariii at 6:56 PM

April 4, 2013

ببین٬ می خندیم ...
ببین٬ می خوانیم ...
ببین دنیا به ما می خندد ...
ببین حتی دیگر زیر باران نمی دویم٬ حتی دیگر چتر بر نمی داریم ...
ببین انگار که آسمان هم لبخند می زند گاهی٬ انگار که دارد با لبخندش ما را همراهی می کند ...
ببین حتی وقتی دیرمان می شود٬ دیگر نمی دویم٬ حتی باد هم٬ انگار که خودش می داند و با مسیرمان یکی می شود ...
ببین بودنت و بودنمان دنیا را می چرخاند ...

Posted by Saghariii at 5:51 PM

April 3, 2013

صبح که بیدار می شوید٬ لبخند بزنید٬ هر چند شده به زور. باور کنید هم روی روحیه تان تاثیر خیلی مثبتی دارد هم باعث اتفاقات خوب می شود.

Posted by Saghariii at 4:02 PM

April 2, 2013

یواشکی نگاه کردنت٬
صد سال هم که بگذرد٬
به من می چسبد
<3

Posted by Saghariii at 12:54 PM