October 28, 2013

انبوه درد ها همیشه در یک جا٬ یک زمان و یک لحظه ای که نباید٬ هجوم می آورد.

Posted by Saghariii at 12:39 AM

October 27, 2013

دلش تنگ شده بود برای کسانی که نمی شناخت٬ کسانی که ندیده بود. دلش می خواست یک نفر از آن نا آشناها را پیدا کند٬ از آن نا آشناها که فکر می کنی سالها می شناسی شان. از آن ها که دلت می خواهد ساعت ها بنشینی و برایشان صحبت کنی. از آنها که گوش می دهند٬ هم دردی می کنند٬ با تو عصبانی می شوند٬ با تو لبخند می زنند. از آنها که حس بد به تو نمی دهند. دلش از آنها غریب های آشنا می خواست. ولی می دانست که به این راحتی ها هم نیست. دیگر هیچ غریبی به این راحتی آشنا نمی شود. دیگر هیچ کسی به این آرامی گوش نمی شود. دیگر هیچ کسی پای حرف های یک غریبه نمی نشیند. دیگر کسی هم دردی نمی کند. ....

دلش تنگ شده بود برای همه ی آنهایی که نمی شناخت و غریبه بودند.

Posted by Saghariii at 11:01 AM

October 22, 2013

بعضی آدمها را باید پاک کرد. از نگاه٬ از خاطره٬ از زندگی ...

Posted by Saghariii at 3:06 PM

October 1, 2013

برای شناختن آدمها عجله نکنید. آن ها بالاخره خودشان را در یک جایی٬ یک زمانی به شما می شناسانند.

Posted by Saghariii at 2:24 PM