October 27, 2014

مي خواهم زمان را نگهدارم
آن موقع كه در تخت دراز كشيده بوديم
و من خواستم از اين دنده به آن دنده شوم
و تو دستت را محكم تر دورم پيچيدي
مي خواستي جايي نروم
آن لحظه
آن لحظه را مي خواهم

Posted by Saghariii at 8:12 AM

October 25, 2014

خدایا
می دونم تو هم خسته ای.
ولی خوب می خوای جمع کنیم و بریم ؟!
می خوای یه وقتی که حوصله داشتی برگردیم ؟
هوم ؟
یه وقتی که آدمها از بیماری نمیرن .
مردم رو هم اسید نریزن.
کسی رو اعدام نکنن.
تندروها الکی آدم نکشن.
کسی تفنگ برنداره راه بیفته آدم بکشه و ....
یه وقتی که همه سالم باشن٬ خوب باشن٬ از قشنگی دنیا لذت ببرن.
هوم ؟ نظرت چیه ؟

Posted by Saghariii at 10:00 AM

October 9, 2014

آدم ها به بعضي چيزها هيچ وقت عادت نمي كنند.
فقط خسته مي شوند.
از گفتنش
از بودنش
از غصه اش

چيزهايي مثل دوري.

Posted by Saghariii at 1:41 PM

October 8, 2014

همیشه دست به نوشتنم خوب است٬ ولی وقتی بحث جنگ می شود٬ وقتی مردمی دارند می میرند و چرایی ندارد. وقتی نوشتن یک جمله یا چند خط جان هیچ انسانی را نجات نمی دهد. آدم دست و دلش به نوشتن نمی رود. جنگ٬ جنگ است و آدم ها٬ آدم.
کاش می شد کاری کرد تا در هیچ جای دنیا٬ هیچ کودکی جنگ را نبیند٬ هیچ کودکی پدرش را در جنگ از دست ندهد٬ هیچ مادری مجبور به جنگیدن نشود٬ هیچ کسی عزیزانش را از دست ندهد٬ هیچ انسانی از خانه اش فراری نشود و هیچ مردمی مجبور به ترک وطنشان نشوند.
آدم لال می شود از این همه وحشی گری در این قرن به ظاهر ۲۱اُم و از آدم های به ظاهر متمدن.

Posted by Saghariii at 12:42 PM

October 2, 2014

مامان قشنگ ترینم تــــــولـــــــدت مــــــبــــــارک :*

Posted by Saghariii at 2:01 PM

October 1, 2014

بوی خانه
بوی دست پخت مادر که می پیچد
رسیدن پدر از سر کار
سر و کله زدن با خواهرها
پچ پچ های در گوشی با خواهرها
پیچاندن لُپ خواهر کوچک تر
حرف های خودمونی موقع ی ناهار

باز هم بگویم ؟ بس نیست ؟
اینها دلتنگیست. دلتنگی برای لحظه لحظه های گذشته.

Posted by Saghariii at 4:13 PM