Comments: .... &-: ....

...

Posted by Dokhtarak at May 14, 2005 12:07 AM

سلام ساغر جون .....

نوشته ساده و معمولي بود ولي از دل برخاسته بود ...

من نوشته هايي رو كه از دل بلند ميشه رو دوست دارم...

اين جور نوشته ها نبايد حتما رمانتيك و احساساتي باشن ....

همين كه خيلي راحت بگي كاش کاش مثل دوران بچگی مشکلاتم را با عروسکهایم در میان بگذارم

اره عزيز به همه حرفات موافقم ...

منم گاهي وقتا برا همين دست به نوشتن ميزنم ولي بازم فايده نداره بدتر ه ميشم ...

راستي اگه خواستي من ميتونم حرفاتو گوش كنم و به كسي نگم همونطور كه تو حرفامو گوش كردي و به كسي نگفتي ...

گاهي وقتا بايد عروسك شد و فقط به حرفاي صاحب عروسك گوش كرد ...

و گاهي بايد سكوت كني تا صداي فرياد رو بشنوي ....

واقعا با نوشتت موافقم ....

سربلند و پيروز باشي ...

Posted by Mr.Lover at May 14, 2005 12:13 AM

ـــلام
من به اين نتيجه رسيده بودم كه بايد فرياد بزنم. ولي يه فرياد توي وجودم! فريادي بي صدا! طوري كه از درون منفجر بشم!
ولي نشد!!!!!

Posted by مازیار at May 14, 2005 1:29 AM

براي شنيدن گوشتريم تا براي بازگفتن ، زبان .

Posted by vahidoo at May 14, 2005 1:31 AM

سلام !
نگران نباش! اين حالتي كه داري فقط براي تو پيش نمياد.
يه چيز طبيعيه
بهش لبخند بزن
امتحان كن!

Posted by گرگ بارون ديده at May 14, 2005 9:01 AM

............

Posted by Bahman at May 14, 2005 11:24 AM

سلام...بعضي وقتا آدم اين جور چيزا رو كه ميبينه دوست داره بره يه جايي كه تنها باششه و داد بزنه....داد بزنه ولي كسي صداش رو نشنوه....بعضي وقتها هم آدم نميتونه خودش رو نگهداره حرفاش رو به يه آدم بي ربط كه ميبينه ميزنه....البته فكر كنم آدماي بي ربط خيلي وقتا راز نگهدارتر از آدماي با ربط ميشن.....خدانگهدار

Posted by Ata at May 14, 2005 3:07 PM

آدم دلش كه ميگيره اگه همصحبت پيدا كنه هم باز دلش گرفته است. همون بهتر كه با كاغذ (و البته در اينجا با صفحه وب) درد دل كني.
اما حالا خودمونيم. راستشو بگو. تو جدن گاه گاهي به دوزخ و برزخ هم ميري؟ دادش دست مارم بيگير ببينيم اونورا چه خبره

Posted by مصي at May 14, 2005 3:10 PM

///لام به وبلاگ شما لينكيديم

Posted by ديار at May 14, 2005 5:27 PM

اگه يه بار تو عمرت چرت و پرت نگفتي همين نوشته بود

Posted by amir at May 14, 2005 5:37 PM

تنها موجودات مطمئن براي حرف زدن همون عروسكها هستند........

Posted by man at May 14, 2005 5:55 PM

سلام

اينم واسه خودش درديه ولي ناراحت نباش تقريبا هممون توي اين درد مشتركيم فقط راه حل هامون فرق داره ...

اگه نمي توني اينجا بنويسي توي دفترچه محرمانه واسه خودت بنويس و جايي بذارش كه دست كسي به اون نرسه ...

Posted by Saeed at May 14, 2005 7:40 PM

میدونی ساغر جونم باید اینها برای تو تجربه بشه
نباید از بدست آوردن این تجربه ها ناراحت باشی بلکه خوشحال باشی
چون این راه زنرگی ما آمهاست و باید این رو بدونی که هیچ تجربه ای به سادگی بدست نمیاد.

Posted by شهلا at May 14, 2005 7:42 PM

گاهي اوقات دلم ميخواد فقط کسي باشد که بشيند و حرفهايم را گوش دهد... ولي خيلي اوقات زياد کسي نيست..!

Posted by sara at May 15, 2005 8:29 AM

سلام خانوممممم به جون خودم ديرم شده بايد 9/30 خونه مامانجونم باشم الانه 10 بابام خفم مي كنه فقط مصباح عادت داره كلا به خودش چيز بگه (الكي)به آفتابگردون بوده !خيلي هم خوشحالم كه پست قبليم هم خوندي مرسي در حال حاضر هم دارم بستني مي خودم داره آب مي شه مي خونم بلاگت رو ولي به خدا ديرم شدههههههه

Posted by aida at May 15, 2005 9:54 AM

ااااااا شيرازي هستي؟به خدا كلي ذوق كردم///////

Posted by aida at May 15, 2005 9:55 AM

سلام ساغر جون .....خوبی.مرس به سر زدی.به همشهری هم که هستیم.موفق باشی

Posted by دخترک at May 15, 2005 5:14 PM

سلام ساغر جون .....خوبی.مرس به سر زدی.به همشهری هم که هستیم.موفق باشی

Posted by دخترک at May 15, 2005 5:15 PM

با حال بود ممنون كه سر زدي

Posted by فری at May 15, 2005 5:55 PM

نه اون کس مامانم نیست.مامانم اصلا قابل توصیف نیست

Posted by مهدي at May 15, 2005 11:06 PM

راستی جلوی باغ ارم دیدمت .نمیدوم دقیقا کی

Posted by مهدي at May 15, 2005 11:07 PM


وای بر این افکار که قائدگی مان شده! .... .

Posted by حسام at May 16, 2005 10:02 AM

واي به حال آنكس كه عاشق شما بشود

Posted by روان پريش at May 16, 2005 11:06 AM

نمي دونم چي بگم...حرفات درست .. ولي زود هم نبايد قضاوت كرد!

Posted by tosan at May 16, 2005 12:22 PM

سلام ساغری وبلاگت یادش به خیر مرسی خانومی بهم سر زدی خوب حالا چرا می زنی؟ این قصه سر دراز دارد خانومی سوالتو باید کامل جواب بدم اما می دونی...مرا کفنی اگر بود.....یک نگاه لیلی می کردم و ....می مردم...حرف ها حتی هنوز هم ابتذال واژه ها یند هنوز ملنده تا دقایق سرخ ...یا حق

Posted by علي همون عاشق هميشه at May 16, 2005 8:15 PM

سلام...وبلاگ زيبايي دارين ..همچين چرت و پرت هم نميگي ها...در كل زيبا بود...خوشحال ميشم به من هم سر بزنيد....موفق باشي دوست خوبم...باي

Posted by mary at May 16, 2005 10:26 PM

شما رو نمیدونم ولی من شما رو میشناسم...÷ارسال رفتیم کوه با مطرود و بدون شرح و ....... . شما نیومدین تا بالا بعدشم رفتیم چمران . درسته؟

Posted by مهدي at May 16, 2005 11:09 PM

fishing
fly fishing
ice fishing
bass fishing
alaska salmon fishing
alaska fishing
http://fishing.pedronetwork.com

Posted by fly fishing at May 16, 2005 11:20 PM

نميري حوصله جنازه كشي نداريما!

Posted by YALDA at May 17, 2005 2:35 PM

دلم ميخواد ديگه بميرم!

Posted by pishikhanum at May 17, 2005 3:04 PM

و عشق جايي است براي دوست داشتن..براي مردن ! به منم سر بزنيد

Posted by مدیر بیکار at May 17, 2005 3:54 PM

سلام...آخه دختر خوب. دلت مياد اسم اينا رو چرت و پرت بذاري...
از خودت اينا رو ميگي...؟اگه ناشر بودم حتمن چاپشون ميكردم!!!
مرسي كه منو از ياد نبردي همشهري...

Posted by ali at May 18, 2005 12:02 AM

سلام خوبي.دو تا ضرب المثل بهت ميگم گوش كن.
1-همه كساني كه با تو ميخندند دوستان تو نيستند
2-كسي كه به خاطر عشق زندگي ميكند بايد در اندوه بسر برد.

Posted by بابک at May 18, 2005 7:34 AM

منم انقد مغزم خالیه که نوشتنم نمیاد

Posted by arash at May 18, 2005 10:42 AM

بايد تا كجا رفت را نمي دانم.اما شايد...تنها شايد وقتي كه گوشه يك باغچه...طاقچه...يا هر چه نفسهايمان ايستادند....چيزي را فهميد...شايد!
گشتيم نبود...نگرديد پيدا نمي كنيد!

Posted by dadarkk at May 20, 2005 4:30 AM

سلام ساغر جان. هنوز هم كسايي پيدا ميشن كه بشه بهشون اعتماد كرد شايد تعدادشون كم نباشه . فقط مهم اينه كه اونا رو بشناسي. اونا لزوما آدماي بزرگي هستن. ايام به كام.

Posted by آفساید at May 21, 2005 4:46 AM

"در جستجوي كسي هستم كه حرفهايم را بشنود "
"می خواهم بالا بروم جایی که همه را از بالا مانند میکروبی ببینم یا نه جایی که اصلا کسی را نبینم ... "
"اشك ريختن را هم فراموش كرده ام .... "
" حداقل نمی تواند اشک هایم را به مسخره بگیرد ..."
"من بر سر سنگ قبرش می نشینم و می خندم ..."
"و من حيواني از حيوانات جنگل .... حيواني حرامزاده..."
"آنقدر به خدا نزدیک شدم ، که از او گذشتم "
" گفتنی ها بسیار در سر دارم ..."
"یُبوست فکری گرفتم .... شایدم یُبوست مغزی .... "
.....
اين همه تناقض " چرت و پرت نويس " از كجا آمده ؟! جز يك مغز فلج و مبتذل ... گه بزند هر چه آدم لوس و ننر و بي ادب را ...
يك آدم معمولي

Posted by saeed at May 21, 2005 1:00 PM

مدير بيكار آپ تو ديك شده است!

Posted by مدیر بیکار at May 21, 2005 6:16 PM

salam saghar
khoobi?....
manam hamoon chesh khoshkele
ye weblog zadam
boro bebin
bayad komakam koni
bye

Posted by mehdy at May 27, 2005 12:22 AM