Comments: الهه آرامش ....

:)

Posted by Harry Potter at December 1, 2007 6:42 PM

خيلي حست رو قشنگ بيان كردي
آدم بعد از خوندنش دوست داره عاشق بشه

Posted by سام at December 2, 2007 12:18 AM

منم خيلي از اين كارا ميكنم آهنگايي كه به بعضي خاطرات شناسنامه خوردن رو با صداي بلند با هدفون گوش ميدم و غرق ميشم توش

Posted by نوشین17 at December 2, 2007 2:04 AM

اين الهه آرامش چه تركيب دوست داشتنييه :)

Posted by نوشین17 at December 2, 2007 2:10 AM

:)
چه خوب که آروم شدی ... ارامش چطوریه ؟
به منم بگو

Posted by amin at December 2, 2007 6:56 AM

اره .. می دانستم :دی !

Posted by mohammad at December 2, 2007 12:40 PM

kashki manam mese to bodam :-s omidvaram to zendegit dige ghami nabashe

Posted by adonis at December 2, 2007 1:39 PM

اين روزها منم مث تو و خيلي ها به اين اهنگ گير دادم حس خوبي ميده ادمو ياد خاطره هاش ميندازه هر چند از خودش خوشم نمياد ولي كارهاش قابل تحسينه
نوشته هات جالب بود مرسي كه اومدي(داشتم كم كم به تنهايي اينترنتيم عادت ميكردم)
فعلا...

Posted by AcaciA at December 3, 2007 12:21 AM

akhe ke ashegh sedai Enrique hastam....

Posted by sara at December 3, 2007 9:28 AM

خانم واقعا با احساس بود جدا ميگم مهشر بود بويژه اون خط آخر
( این ها ملودی زندگی من است ... دوستشان دارم .... تو الهه آرامش من شدی ... می دانستی ؟!! )

Posted by sam at December 3, 2007 7:14 PM

توی این دلواپسی های مدام... جز ترانه های زخمی چی دارم ... وقتی حتی تو برام غریبه ای ... سر رو شونه های بارون می زارم!

Posted by رفوزه at December 3, 2007 7:16 PM

حست واقعي و قابل لمس بود. جز يه جاش واقعن قلبت تاپ تاپ مي‌كرد؟ من كه هر وقت توي اين مود بودم گوش كردم ديدم اصلن صداي قلبم نمي آد

Posted by نوسانگر at December 3, 2007 8:20 PM

سليقه موسيقيائيمان(يا يه همچين چيزائي :دي) يكيست.خوشبختيم

Posted by myminimals at December 3, 2007 10:48 PM

خوشحالم كه به اون ح.ز هيچ ربطي نداره و همه ي اينهارو براي من نوشتي فقز!!!!

Posted by fArnAz at December 4, 2007 12:06 AM


درود بر تو هم میهن نیکم

سپاس که به کومه من آمدی نازنینم

____

ولی پیتزای قورمه سبزی هم فکر نمیکنم بد باشه ها!

به هر حال به امتحانش می ارزه... چشمک ...دی...

Posted by شهلا at December 4, 2007 1:32 AM

عجب متنييييييييييييييي
اي ول حال كردم
اين ح.ز كيه شيطون بلا ؟ حسين زارع هست ؟

Posted by vitana at December 4, 2007 10:37 AM

weblog e ghashangi daari! hamishe shaad baashi...

Posted by Mohammad at December 5, 2007 1:04 AM

a melpomene she is

Posted by narbanoo at December 5, 2007 3:26 PM

وبلاگت را تازه كشف كردم
خوشم اومد از راحت حرف زدنت
خوشم اومد از صداقت كلامت
360تونم ديدم
كسي تا حالا بهت گفته چشمات ادم رو محسور ميكنه ؟
اين متن اخريتون هم واقعا عالي و قابل لمس بود
خوشحال ميشم بيشتر باهات اشنا بشم

Posted by pasha at December 5, 2007 5:02 PM

مي دونه !

Posted by فروغ at December 6, 2007 2:20 AM

خيلي قشنگ بود .

Posted by Bahman at December 6, 2007 6:52 AM

كي؟؟

Posted by pirefarzaaneh at December 6, 2007 11:17 AM

احساساتمو بر انگيخت. ياد ر........ا افتادم.

Posted by Kasraaa at December 6, 2007 1:33 PM

ها ؟ چي ؟
تبليغ شير روزانه بود ؟!!!!

Posted by Navid at December 7, 2007 2:53 PM

حس خوبي پيدا كردم

Posted by NONA at December 8, 2007 12:19 AM

آخی این آهنگ

Posted by Yekpooria at December 8, 2007 12:40 AM

The Way That We Touch Is Something That We Can’t Deny

Posted by Heaven Searcher at December 8, 2007 1:02 PM

آخرين باري كه اينجا رو خوندم سفيد بود ...
مبارك است :)

Posted by Aidin at December 9, 2007 11:53 AM

ki?enrique ro migi ke behesh madiuni?

Posted by sun at December 9, 2007 1:19 PM

این ها ملودی زندگی من است ... دوستشان دارم .... تو الهه آرامش من شدی ... می دانستی ؟!!

خانم شما نوشته هات هم مثل خودت و عكسهات زيباست

Posted by tomy at December 11, 2007 10:36 AM

سلام...
آرزوي من با تو بودنه...
روز مرگ من بي تو بودنه...
من عاشق تر از پيشم...
دارم عاشقترم ميشم...
با تو چون شقايقها...
شراره’ آتيشم...

اميدوارم هيچوقت آرامشمون دغدغه مون نشه...

Posted by گلهای جهنمی (آقا ساسان) at December 12, 2007 12:48 AM

اول بايد خارجياشو خوند يا ايرانياشو؟ ;)

Posted by دزدكي at December 13, 2007 9:39 AM

چه خوشحال و خوب و اينا ...

Posted by xak at December 14, 2007 1:08 PM

واقعااحساس برنگيختگي تو ي عشقشو دو چندان ميكنه
از اول تا اخرشو ميشه تو دلمون زمزمه كنيم.

Posted by amirhosein at December 14, 2007 9:38 PM

آفرين

Posted by sebghat mamnoo at December 15, 2007 11:00 PM

كوشي؟

Posted by نوشین17 at December 17, 2007 6:45 PM

kheili khube ke enqad rahat minvisi !
bara man , bara man khube !
chon khodam nemitunam ;)
.
.
.
.
az khundanesh lezat mibaram !

Posted by MarMzok at December 19, 2007 2:56 PM

به کدومشون ؟
انریکوو؟یا دلبرکت!؟

Posted by داستانک at December 22, 2007 6:57 PM

ااز كي اينجا سياه شده اينقدر؟؟

Posted by savijhe at December 24, 2007 4:36 PM

چرا انقد خشن ؟

Posted by MarMzok at January 5, 2008 1:16 AM

سلام!

Posted by sadr at January 5, 2008 1:31 PM

با سلام از نوشت هاتون لذت بردم و 360

Posted by farzad at January 6, 2008 1:43 AM

انریکه خوبه!

Posted by چشم غمگین at January 6, 2008 12:07 PM

ماشا لا چه حوصله اي داري

Posted by majid at January 10, 2008 12:57 AM

عشق حرفشم نزن وقت ندارم

Posted by گمشده at January 13, 2008 6:58 PM

هيش.....
با شمام ستاره ها ساكت باشين...

Posted by burp at January 13, 2008 8:41 PM

خوشحالم که یه اسمی از ارامش میشنوم.خوبه که بالاخره بعد از اونهمه ... بی خیال.مهم نیست.شب به خیر

Posted by م.ح.ت at January 16, 2008 1:38 PM

خوشبحال چنين شخصي
ادم حسوديش ميشود
اينشاالله كه ارزشش را دارد !

Posted by كاوه at January 23, 2008 12:26 AM

يادت مي ياد اون شب رو كه ساعت 1:30 آن شدي؟يكي از همون ده ها شب رو مي گم. گفتي: اااا چه خوب كه هستي.آن شدم كه فقط ببينم اگه هستي آن بمونم...
و من كه تا اون موقع نمي دونستم بال در آوردن به واقع چه معني داره.داشتم از زور خوشي مي مردم- و اي كاش مي مردم- هي رنگام عوض ميشد:سرخ كبود سفيد زرد و بازهم سرخ. و آخرشم بي صدا و آروم از گوشه دو چشمم اشك سرازير شد.همون شبي رو ميگم كه تا 6 چت كرديم.يكي از همون ده ها...
مي بيني چقدر خرم؟ اين همه حس فقط بخاطر يه جمله

Posted by Maziyar at March 10, 2008 1:54 PM
Post a comment









Remember personal info?